
جلسه ۱۲۴
42. غرر في الحمل و تقسيمه
جلسه ۱۲۴
توضیحات:
42. غرر في الحمل و تقسيمه
جلسه ۱۲۴
13مسئلۀ سلمان و مقداد از این قبیل است. سلمان یک نفس خیلی پاک، آرام، روان، خیلی با سِعه و خیلی لطیفی داشت که ...
به قول شخصی که میگفت:
بر سر قبر حافظ رفتم و دیدم این یک دریایی است و هیچکس را مثل او ندیدم تا وقتی که سلمان را در مدائن زیارت کردم!
این سلمان اینطور است؛ دارای مراتبی است و همۀ مراتب را طی کرده است. مقداد یک نفسی داشت که وقتی مسئلهای را میفهمید سفت میایستاد. حالا آن قضیه هرچه میخواهد باشد. کاری به مقام ندارد. مقداد وقتی که حق را راجع به امیرالمؤمنین علیهالسّلام فهمید تکان نخورد و سفت ایستاد. روایت ناظر به جهت نفسانی مقداد است یعنی او از جهت نفسانی دارای یک صلابت و استحکامی بود که امکان عدول از امیرالمؤمنین با چنین نفسی برایش نبود اما سلمان یک نفس خیلی آرامی داشت گرچه از او بالاتر هم بود؛ سلمان قطعاً از مقداد بالاتر بود و دیدی که سلمان نسبت به قضایا داشت با دید مقداد فرق میکرد؛ مقداد سرش را پایین انداخته بود و میرفت ولی هیچ متوجه نبود که اینطرف چه میگذرد و آنطرف چه میگذرد! سلمان مشاعرش باز شده بود. حالا نمیخواهم بگویم که مقداد اینطور بود اگر اینطور باشد اشکالی ندارد؛ مقداد دنبال امیرالمؤمنین بود ولو اینکه غیر شاعر باشد ولی سلمان دنبال علی بود ولی شاعر به همۀ اوضاع. مقام جمعی داشت و همۀ حجابها برداشته شده بود. اصلاً سلمان میگفت که همۀ این کارها زیر سر علی است! آمد به علی گفت که زیر سر خودت است! چرا همه چیز را بههم ریختهای؟! ولی مقداد اینطور نبود؛ مقداد میگفت که کارها زیر سر علی نیست ولی حق هم با علی است. خیلی تفاوت میکند با کسی که سرش را پایین میاندازد و میگوید: ما دیگر هیچچیزی سرمان نمیشود. دیدهاید بعضیها اینطور هستند؟! ایشان در مطلبی که میفهمد دیگر هیچکس حریفش نیست. میگوید که حق این است! درست است؟! خوب است که آدم اینطور باشد که کسی نتواند ...!
