اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفريدة السادسة في الوحدة و الكثرة 40. غرر في غنائهما عن التعريف الحقيقي 41. غرر في تقسيم الوحدة نیمه دوم نوار راجع به مقام حضرت زهراء علیها السلام

جلسه ۱۲۳

توضیحات:

الفريدة السادسة في الوحدة و الكثرة 40. غرر في غنائهما عن التعريف الحقيقي 41. غرر في تقسيم الوحدة نیمه دوم نوار راجع به مقام حضرت زهراء علیها السلام

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۲۳

13
  • «الثانی آن واحد است به وحدت حقه‌ای که حق‌الوحده است مثل خداوند متعال. اوّلی ذاتی است که وحدت به آن آمده است یا واحد بالخصوص است یا واحد بالعموم است.»

  • و الوَاحدُ بِالعُمومِ إمَّا واحدٌ بِالعمومِ بِمعنی السَعَةِ الوجودیةِ و إمَّا واحدٌ بِالعمومِ المَفهومی. و هو إمَّا نوعیٌ أو جنسیٌ أو عَرَضیٌ علی مراتِبِها.1

  • «واحد بالعموم یا واحد بالعموم به معنای سعۀ وجودی است» یعنی شما به وجود «واحد» می‌گویید، الوجود واحدٌ چرا؟ چون سعه دارد و همۀ اشیاء را دربر می‌گیرد یعنی در اینجا واحد بالعموم از نقطه‌نظر خارجی است چون سعۀ خارجی است. «یا واحد بالعموم واحد بالعموم مفهومی است؛ حالا یا نوعی یا جنسی و یا عرضی است که اینها مراتبی دارند». نوعی است مثل انسان، جنسی است مثل حیوان یا عرضی است مثل اعراض. وجود انسان خارجی نیست بلکه مفهومی است چون وجود نوع در ذهن است و در خارج نیست. «علی مراتِبِها؛ اینها مراتبی دارند»؛ خاص است عام است اخص است و آن اعراض تفاوت نمی‌کند هر چه می‌خواهد باشد کم و کیف و امثال‌ذلک.

  • و الواحدُ بِالخصوصِ إما غیرُ مُنقَسِمٍ مِن حیثُ الطَّبیعةِ المَعروضةِ لِلوَحدةِ أیضاً و إمَّا مُنقَسمٌ. و غیرُ المُنقسمِ إمَّا نَفسُ مَفهومِ الوَحدةِ و مفهومُ عَدمِ الإنقسامِ و إمَّا غیره. و الثَّانی إمَّا وَضعیٌ و إمَّا مُفارقٌ. و المُفارقُ إمَّا مفارقٌ محضٌ و إمَّا مُتعلّقٌ بِالجسمِ. و المُنقسمُ إمَّا مُنقسمٌ بِالذَّاتِ و إمَّا مُنقسمٌ بِالعرضِ.2

  • «واحد بالخصوص یا غیرمنقسم است از حیث طبیعت معروضۀ وحدت»، یعنی از حیث طبیعتی که طبیعت معروضۀ وحدت است هم واحد می‌باشد، از حیث طبیعت که خود همان عدد یک است، «یا از حیث آن طبیعت منقسم می‌شود».

  • «غیر منقسم یا خود مفهوم وحدت و مفهوم عدم انقسام است» که همان وحدت است که خود مفهوم وحدت قابل انقسام نیست، «یا غیر از مفهوم وحدت است». «دومی که غیر از مفهوم وحدت است یا وضعی است» یعنی وضع در آن دخالت دارد مثل نقطه یا «مفارق است» مثل نفس. «مفارق هم یا مفارقات محضه هستند» مانند عقول و امثال‌ذلک «یا متعلّق به جسم هستند» که نفس ناطقه است. «منقسم هم یا منقسم به ذات است» مثل کم «یا منقسم به عرض است» مثل کیف که به اعتبار کم تقسیم می‌شود.

    1. . همان.
    2. . منظومه، ج 2، ص 387.
/ 260