جلسه ۱۱۹
توضیحات:
33. غرر في أن حقيقة النوع فصله الأخير 34. غرر في ذكر الأقوال في كيفية التركيب من الأجزاء الحدية
جلسه ۱۱۹
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحيم
غررٌ في أنَّ حقيقةَ النوع فصله الأخير:
و ذو قوامٍ من مَعانٍ بقیا *** ما دامَ فصلُهَ الأخیرُ وقیا لأنَّ ذَا الفَصلِ لَها تَضَمُّنا *** فهو و إن تَبَدَّلَت ذی عُیِّنا فهی عَلی إبهامهِا مُعتبرة *** خَصَّ کما فی حَدِّ قوسٍ دَائرة فَالجسمُ و النُّموُ قَد تَبَدَّلا *** و الجزءُ ما فی أی فردٍ حصلا1 حدية الأجزاءِ ذهناً غَايَرَت *** هَل وُحدِتَ فی العینِ أو تَعَدَّدت ثَمَّ عَلی الثَّانی فإمَّا اتَّحدا *** وُجوداً أو کذاتِها تَعدَّداً أقوالُ الثَّانی لَدَیَّ مُعتبر *** بَل باعتباراتٍ له تلک الصورِ2 یک مطلب از بحث جلسۀ قبل باقی ماند و آن اینکه مرحوم حاجی فرمودند که ما در فصل، شخص یا شیء یا ذات را درنظر نمیگیریم و آن مادۀ اشتقاق و آن مشتق را بدون شیء یا بدون ذات لحاظ میکنیم یعنی خصوص آن مبدأ اشتقاق را درنظر میگیریم و آن مبدأ اشتقاق را در ظرف فاعل یا در ظرف آلت یا در ظرف مبدأ یا در ظرف مکان قرار میدهیم اما ذات را دیگر درنظر نمیگیریم که ضارب به معنای ذاتٌ ثَبَت له الضرب باشد، ضارب به معنای زننده است نه به معنای ذاتٌ ثَبَتَ له الضرب، این ذاتٌ ثَبَتَ له الضرب را عرف و ذهن عوام از این ضارب استنتاج میکند اما در خود معنای ضارب، ذات نیست بهجهت اینکه دلالت بر ذات نمیکند چون ما یک اسمی که به محاذات با ذات باشد نداریم و آن اشکالاتی که میر سید شریف و امثاله وارد کردند.
دو ظهور ناطقۀ انسانی و نفس تشکیل دهندۀ آن بنابراین در مورد ناطق وقتی که میخواهیم تعریف بیاورید میگویید که ذو نفسٍ ناطقه یعنی دارای نفس، شما میگویید که طبعاً این ذو به معنای صاحب است، به معنای ذات است، از ایشان میپرسیم که شما چرا در اینجا «ذو» را لحاظ کردهاید؟ ایشان میفرمایند که میخواهیم بگوییم: ناطقی که در اینجا میگوییم خصوص آن معنای رفیع و عالی و تجردی ناطقۀ انسانی نیست بهجهت اینکه ناطقۀ انسانی و آن نفسی که آن حقیقت تجردی، سرّ و کینونت و هویّت او را تشکیل میدهد دو جنبه و دو ظهور دارد؛ ظهور اوّلش به قوا و ظهورات عالم طبع و ماده برمیگردد، در واقع بروزات و ظهوراتی که در این عالم میبینیم همه از نفس است یعنی همان نفس ناطقه است که در عالم تفکیر میآید و به شکل انسان مفکِّر جلوه میکند، همان نفس ناطقه است که در عالم غضب میآید و به شکل انسان مغضِب جلوه میکند، همان نفس ناطقه است که در عالم شهوت میآید و به شکل یک انسان شهوی خودش را نشان میدهد، همان نفس ناطقه است که میآید در عالم ضحک، سرور، فرح، خنده، غم، غصه و سایر قوا و خصلتهایی که از این نفس ناطقۀ انسان سر میزند، تمام اینها نزول نفس ناطقه در عالم کثرات است این یک جنبه است.
- منظومه، ج 2، ص 357.
- منظومه، ج 2، ص 360.

