جلسه ۱۱۹
توضیحات:
33. غرر في أن حقيقة النوع فصله الأخير 34. غرر في ذكر الأقوال في كيفية التركيب من الأجزاء الحدية
جلسه ۱۱۹
11خَصٌ أی الخاصُّ مِن کُلِّ واحدٍ مِنها مِن حَیثُ الخصوصیةِ لو اُخِذَ فی حدِّ النُّوعِ فَهو کَما یُؤخَذُ فی حدِّ قوسٍ دائرةٌ فیقالُ القوسُ قطعةٌ مِنَ الدائرةِ. و قد صَرَّحوا أنَّه مِن بابِ زیادةِ الحدِّ علی المحدودِ.1
«اگر شما خصوص هرکدام از اینها از حیث خصوصیت را در حدّ نوع بگیرید» و بگویید که «الإنسان جوهرٌ» «همانطوری است که در حد قوس دایره اخذ میشود». میگوییم که «القوسُ ما هو؟» «میگوییم که قوس قطعهای از دایره است» حالا آیا ما قوس بدون دایره نداریم؟! لذا میگویند که همیشه حدود از محدود اعم است؛ یعنی وقتی که شما در تعریف انسان یک حدّی میگویید که «الإنسان حیوانٌ ناطق»، حیوان اعمّ از خود انسان است، همیشه تعریف باید از خود آن معرِّف اعم باشد و جهت اشتراکی داشته باشد.
اگر بگوییم: «الإنسان جوهرٌ»، شما میگویید که «الإنسان جوهرٌ جسمٌ»، ما میگوییم که آیا نمیشود حالا انسان جسم نباشد؟! میگویید که بله میشود جسم نباشد ولی ممکن است جسم مثالی داشته باشد نه جسم مادی، میگوییم که شما گفتید: «جسمٌ»، ما میگوییم که همیشه آن تعریف اعمّ از خود آن محدود است و این اشکالی ندارد که شما این انواع و اجناس و فصول را در تعریف انسان بیاورید درحالیکه انسان اعمّ از اینها باشد اشکالی ندارد، «این از باب زیادت حد بر محدود است».
فَالجسمُ و النُّمو فی الإنسانِ قَد تَبدَّلا حَتی یَبلَغ بِهما التَّبدلُ إلی أنْ یَصیرا مثالیاً و معنویاً.2
جسم و نمو در انسان تبدّل پیدا میکند تااینکه تبدّل به اینها میرسد و جسم، جسم مثالی و معنوی میشود و نموّ هم نموّ معنوی میشود.
یعنی دیگر انسان در مقام ارتقاء روحی نموّش نموّ شکمی نیست، نموّش معنوی میشود و آن خیلی عالی میشود.
فهما و غَیرهما عَلی وَجهِ الخصوصیةِ لَیست ذَاتیةً و جزءاً. و إنّمَا الجزء ما أیْ قدر مُشترک فی ضمنٍ أیْ فردٍ حصلاَ.3
این دوتا یعنی جسم و نمو و غیر از این دوتا از سایر خصوصیات حیوانیت بر وجه خصوصیت، ذاتی انسان نیستند (بلکه از وجهۀ ابهام، ذاتی انسان هستند یعنی بالإجمال نه بالخصوصیه). جزء قدر مشترک است که در ضمن هر فردی میخواهد حاصل شود.
- منظومه، ج 2، ص 359.
- همان.
- منظومه، ج 2، ص 359.

