اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

32. غرر في بعض أحكام أجزاء الماهية

جلسه ۱۱۸

توضیحات:

32. غرر في بعض أحكام أجزاء الماهية

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۱۸

9
  • بنابراین جنس برای خودش کسی است و اعتباری دارد، غیر از ماهیت که هیچ‌چیزی ندارد و هرچه دارد از وجود دارد. پس تحقّق ماهیت به وجود شدیدتر است، اگر وجود نباشد ماهیت هم تحققّی ندارد ولی این‌طور نیست که اگر فصل وجود نداشته باشد ما بگوییم که جنس هم وجود ندارد، نه! جنس هم می‌تواند بگوید که من تا حدودی هم‌ردیف فصل هستم.

  • ذُو الكَونِ‌ أيْ ذُو الوجودِ ذاتٌ مَا لَه الكليةُ ذِهناً فَحَسبُ و هي‌ أيْ الذَّاتُ‌ المهيةُ. يُعني المَحكومَ بِالوجودِ ذاتُ الكليِّ الطَّبيعيِّ و نَفسُ الطبيعةِ التي عرَضَها الكليةُ في الذهنِ. و معلومٌ أنَّ الكليَّ الطبيعيَّ نَفسُ المَعروضِ و الماهيةُ الَّتي هي لا كُليَّةَ و لا جُزئيةَ.1

  • ذوالوجود (آنکه وجود پیدا می‌کند چیست؟!) ذاتِ آن است که کلّیت ذهناً به آن عارض می‌شود و ذاتی که ماهیت است یعنی آنکه به وجود حکم می‌شود ذات کلی طبیعی و نفس طبیعتی است که کلّیت به آن در ذهن عارض شده است، (نه‌اینکه خود آن ذات به اضافۀ کلّیت باشد)، معلوم است که آن کلی طبیعی خود آن معروض و ماهیتی است که نه کلّیت است و نه جزئیت است.

  • چون ما می‌گوییم که انسان یا کلی است یا جزئی پس انسان با کلّیت دوتا است، کلّیت و جزئیت به انسان عارض شده است، همان وجود می‌آید و به انسان می‌خورد چون وجود که به کلی نمی‌خورد، معنا ندارد که کلی وجود پیدا کند.

  • إن جزءَ فردٍ تُصغِه‌ أيْ إن تَسمَع الطبيعي أنَّه جزءُ فردِه مثلُ ما يُقال الكليُّ جزءُ الفردِ الموجودِ التَّعملُ يُعني‌ أيْ يُقصَد مِنه الجزءُ التَّعَمّلي لا الخارجي. و إلاّ لَزِمَ التَّسَلسُل‌ لِأنَّه إذا كانَ جزءً خارجياً كانَ لَه وجودٌ و لِلتَّشخُّصِ وجودٌ.2

  • حالا ایشان می‌گوید که «اگر شما شنیدید که طبیعی جزء فرد است»، انسان جزئی از زید است «مثل اینکه گفته می‌شود که کلی جزئی از فرد موجود است یعنی جزء تعمّلی نه خارجی» نه کله و پاچه و بقیه چیزهای دیگر «والاّ تسلسل لازم می‌آید»، چرا؟ «اگر کلی طبیعی جزء خارجی باشد باید برای این جزء خارجی، وجود باشد و برای تشخص هم باید وجود باشد» چون ما می‌گوییم که زید مرکب شده است از سر، دست، پا، جگر، بدن و امثال‌ذلک و یک‌ تکه از او هم انسانیت است، حالا انسانیت را کنار می‌گذاریم و در این ماهیت نقل کلام می‌کنیم و می‌گوییم که آیا این انسانیت وجود دارد یا ندارد؟ می‌گوییم که وجود دارد، اگر بخواهد وجود داشته باشد باید تشخص داشته باشد چون الشَّیءُ ما لا یَتَشَخَّص لم یُوجد پس انسانیتش هم تشخص دارد، حالا که انسانیت تشخص داشت در آن تشخص نقل کلام می‌کنیم و می‌گوییم که آیا تشخص از یک انسانیت و یک تشخص ترکیب شده است؟! بعد سراغ انسانیتش می‌رویم که آیا آن انسانیتش تشخص دارد یا ندارد؟ و هَلُمَّ ‌جَرّا یعنی به‌ جایی نمی‌رسد چون وقتی شما می‌گویید: «این انسانیت به اضافۀ زید است» یعنی انسانیت هم در خارج هست یعنی مشخص است و در خارج هم هست، همین‌طور نقل کلام در این می‌شود و تسلسل پیدا می‌شود بنابراین انسانیت در خارج نداریم.

    1. منظومه، ج 2، ص 347.
    2. همان.
/