جلسه ۱۱۷
توضیحات:
31. غرر في اعتبارات الماهية
جلسه ۱۱۷
5قبول نظریۀ مرحوم حاجی دربارۀ عدم وجود لابشرط قسمی توسط مرحوم آشتیانی
ممکن است اشکالی که مرحوم آشتیانی وارد کردهاند به ایشان ناظر باشد. مرحوم آشتیانی در مقام جواب میفرمایند که در اصل حق با مرحوم حاجی است بهخاطر اینکه وجود کلی طبیعی به همان وجود افراد است و دیگر نمیشود که قسمِ یک شیء وجود داشته باشد ولی خود آن مقسم وجود نداشته باشد و همیشه شرط شیء و لابشرطی در مقسم باید منتفی باشد یعنی سکوت کند؛ ما در مقام سکوت از لابشرطیت از قید و اینها باشیم.1
اشکالی که مرحوم آملی به مرحوم حاجی کرده است که چون در لابشرط قسمی ما لابشرطی را مقیّد قرار دادهایم، این ـ این عرض بنده است ـ اشکال وارد نیست چون حاجی نمیخواهد بگوید که چون ما این ماهیت را مقیّد کردهایم لذا نمیشود در خارج وجود پیدا کند، نهخیر به قول شما هم بشرطشیءهای ما و هم بشرطلا در خارج هستند بلکه بهخاطر این است که چنین لابشرط قسمیای اصلاً معنا ندارد در خارج وجود داشته باشد چون ما باید یک ماهیتی را از شخص بخواهیم که مثل همان قضیۀ «شیر بییال و سر و اشکم که دید» است.2 یک شیری برای من بساز که نه سر داشته باشد نه دُم داشته باشد و نه شکم، خُب این چه شیری است؟! این شیری است که فقط میشود در عقل وجود پیدا کند، ما فقط تصور مبهمی از یک شیر داشته باشیم. ما باید ماهیتی را از شخص بخواهیم که آن ماهیت در خارج نه بشرطشیء وجود پیدا کند و نه بشرطلا، این چه چیزی است؟! این یک ماهیت مبهمه میشود و ماهیت مبهم در خارج وجود ندارد، مثل اینکه من میگویم: علمی را شما لحاظ کنید که آن علم در ضمن فقه، اصول، تفسیر، حکمت و ادبیات نباشد، در ضمنِ هیچچیزی نباشد پس آن چیست؟! علمی میشود که یک مفهوم و معنای مبهمی دارد ولی اگر ما بخواهیم بگوییم: یک علمی که در خارج وجود پیدا کند، اصلاً نباید چیزی بیاوریم، باید بگوییم که علم از جهل بهتر است، اینکه میگوییم: العلمُ خیرٌ مِن الجَهل این علم در اینجا اگر فقه باشد قسم برای این است، اگر اصول باشد قسم برای مقسم ما است، اگر حکمت باشد قسم برای مقسم ما است، ما یک مقسم سکوتی را از بشرطشیء و بشرطلا آوردهایم که هرچه در خارج وجود پیدا کند قسم و مصداق این میشود پس این کلی طبیعی ما میشود و مصداقش، مصداق خارج میشود و وجود این به وجود فرد خارجی است.
- تعلیقه بر شرح منظومه، ص 381.
- مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بخش ۱4۱: کبودی زدن قزوینی بر شانهگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن:
شیر بی دم و سر و اشکم کی دید *** این چنین شیری خدا خود نافرید

