اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

31. غرر في اعتبارات الماهية

جلسه ۱۱۷

توضیحات:

31. غرر في اعتبارات الماهية

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۱۷

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحيم

  •  

  • و لا بِشـرطٍ كانَ لِاثْنَينٍ نُـمي‌***مِن اوّلٍ قِسمٍ وَ ثَاني مَقسَم‌
  • و هوَ بِكُليٍ طَبيعيٍ وُصِف‌***و كونُهُ مِن كونُ قِسمَيهِ كُشِف
  • و شَخصُهُ واسِطَةُ العُروضِ لَـه***كَالجِنسِ حَيثُ الفَصلُ جاءَ مُحَصِّلَه‌
  • ذو الكونِ ذاتُ ما لَهُ الكُليَّة***ذِهناً فَحَسبُ و هيَ المَهيَّة1
  • در مورد لابشرط عرض شد که ماهیت لابشرط آن ماهیتی است که در آن شرطِ لا و شرطِ شیء لحاظ نشده باشد.

  • یک وقت می‌گوییم: «عالمی که فقیه است» این در اینجا شرط شیء است، وقتی می‌گوییم: «أکرم عالماً فقیهاً»، ما در اینجا عالم را به شرط فقاهت لحاظ کرده‌ایم.

  • یک وقت می‌گوییم: «أکرم عالماً لیس بِحکیمٍ؛ عالمی را که حکیم نیست اکرام کن» یعنی حکمت منافی با اکرام است، حکمت کفر است، عرفان کفر است، شرک است! ما در اینجا ماهیت را بشرط‌لا لحاظ کردیم.

  • انواع لابشرط و تعریف آنها

  • می‌شود لابشرط را به دو نحو تصور کرد:

  • یکی لابشرط قسمی و دیگری لابشرط مَقسمی؛ در لابشرط مقسمی که ادراکش راحت‌تر است ما یک ماهیت را لحاظ می‌کنیم و هیچ قیدی ـ چه قید به شیئیت و چه قید به لائیت ـ را برایش نمی‌آوریم. فرض کنید می‌گوییم که «أکرم العالم»، فقط همین، دیگر نمی‌گوییم: «عالمی که فقیه است» تا بشرط‌شیء شود، نمی‌گوییم: «عالمی که ادیب نیست» تا بشرط‌لا شود، فقط می‌گوییم: «أکرم العالم»؛ علم خوب است. ما در اینجا نه قیدی آوردیم و نه چیز دیگری آوردیم بلکه از هر قیدی ساکت هستیم. درست شد؟! این لابشرط مقسمی می‌شود؛ لابشرط مقسمی آن لابشرطی است که وقتی آن ماهیت را لحاظ می‌کنیم نه قید اثباتی و نه قید نفی برایش می‌آوریم، هیچ‌کدام را مقیّد نمی‌کنیم.

  • یک لابشرط دیگر داریم که بنا به فرمایش مرحوم حاجی وجود خارجی ندارد بلکه وجود ذهنی دارد من‌باب‌مثال می‌گویم: «مایعی که مقیّد به لابشرطیت است» یعنی مایع را مقیّد می‌کنم. یک وقت آن را به‌عنوان مقسَم درنظر می‌گیریم که هم شامل آب می‌شود و هم شامل آب هندوانه، آب خربزه، آب سیب، آب جوی، دریا و امثال‌ذلک می‌شود ولی وقتی می‌گوییم: «مایع»، این مایع در اینجا به‌عنوان مقسم برای بشرط‌شیء و بشرط‌لا بودن لحاظ می‌شود؛ آبی که قرمز است مثلاً می‌شود شربت آلبالو، آبی که سفید نیست مثل آب دریا که در مقابل شیر که سفید است بشرط‌لا می‌شود. پس در اینجا مایع، مقسم می‌شود برای انواع و اقسام مایع‌هایی که یا بشرط‌شیء و یا بشرط‌‌لا لحاظ می‌شوند. ولی اگر گفتیم: «مایعی که آن مایع مقیّد به بشرط‌شیء و بشرط‌لا نبودن است» آن‌وقت آن مایع، مایع مبهم می‌شود و مایع مبهم وجود خارجی ندارد و وعائش ذهن است. درست شد؟! یعنی ما این ماهیت را لحاظ کردیم منتها در لحاظ ما بشرط‌شیء بودن نیست، یعنی نگفتیم: «مایعی که یک مضافٌ‌إلیه‌ای به این مایع به‌عنوان ثبوتی اضافه شود» و همین‌طور نگفتیم: «یک مضافٌ‌إلیه نفی هم داشته باشد».

    1. منظومه، ج 2، ص 338.
/ 380