جلسه ۱۱۶
توضیحات:
31. غرر في اعتبارات الماهية
جلسه ۱۱۶
6و الثَّانِ مِن مَعنيي بِشرطِ لا أنْ تُؤخَذَ الماهيةَ وَحدَها بِحيث لَو قَارَنَها شيءٌ اعْتُبِرَ لا مِن حَيث هُو داخلٌ فيها بَل مِن حَيث هُو أمرٌ زائدٌ عَلَيها و قَد حَصَلَ مِنهما مَجموع لا يَصدِقُ هي عَليه بِهذا الاعتبارِ كَالحيوانِ مأخوذاً مَادة و جزءاً قَد بَدا.1
دوم از معانی بشرطلا این است که خود ماهیت را بهتنهایی اخذ کنیم (مثل حیوان) به حیثی که اگر شیء دیگر مثل (فصل) مقارن این ماهیت شود (اگر فصلی مقارن این حیوان شود) ما این شیء دیگر را معتبر میکنیم نه از حیث اینکه آن شیء دیگر (فصل) داخل در حیوان است بلکه از حیث اینکه آن شیء دیگر (فصل) امری است که زائد بر حیوان است (اینطور میخواهیم بگوییم که از حیوان و فصل یک انسانی تشکیل میشود که این حیوانِ تنها بر آن انسان صادق نیست). از مجموع این جنس و فصل یک شیء (به نام انسان) درست میشود که به این اعتبار، دیگر آن حیوان بر این صادق نیست مثل اینکه شما این حیوان را بهعنوان ماده اخذ کنید و جزء بگیرید.
یعنی ما این حیوان را درنظر بگیریم [و بگوییم که] انسان از چه ترکیب میشود؟ اینطور میگوییم که انسان از حیوان و ناطق ترکیب میشود، آیا در این حال حیوان بر انسان صادق است؟ صادق نیست چون شما میگویید: انسان از حیوان و ناطق ترکیب میشود. سکنجبین از سرکه و انگبین ترکیب میشود، دیگر به سکنجبین که سرکه اطلاق نمیکنند. سرکه و انگبین مجموعاً سکنجبین را تشکیل میدهد، درست شد؟! این یکطور است.
یک وقت ما آن حیوان را مطلق فرض میکنیم یعنی طوری حیوان را فرض میکنیم که فصل هم داخلش هست؛ میگوییم که این چیست؟ این حیوان است. آن چیست؟ آن جماد است. اینکه میگوییم: «حیوان است» نه اینکه این حیوان بهعنوان جنس است و یک فصل دیگری ضمیمه شده است، آنجا ما فصل را هم در شکم حیوان بردهایم و مطلق فرض کردهایم. اینطور نیست که مجرد فرض کردهایم و فصل را ضمیمۀ آن کردهایم. اگر در مقام ضمیمه هستیم حیوان بر نوع صدق نمیکند، اگر حیوان را مطلق فرض کنیم، حیوان بر انسان صدق میکند. این اعتبارات در محاورات و اینها در هر جایی یک استعمالی دارد.
- منظومه، ج 2، ص 341.

