اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

31. غرر في اعتبارات الماهية

جلسه ۱۱۶

توضیحات:

31. غرر في اعتبارات الماهية

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۱۶

5
  • من‌باب‌مثال من می‌گویم: «آبی که در دریا هست، یا خارج از دریا هست یا در خود دریا هست»، آبی که در دریا هست در دریا است! دیگر معنا ندارد که بگویم: «یا در خارج دریا است یا در دریا است»! بله، می‌توانم بگویم که این آبی که در دریا هست، گاهی از اوقات ممکن است به خارج دریا هم برود، من‌باب‌مثال به ساحل هم برود و نفوذ پیدا کند.

  • بنابراین این می‌شود ماهیت ساذجه و خالص؛ ماهیتی که درنظر گرفتیم و حتی وجود ذهنی‌اش را هم به ذهنمان نیاوردیم مانند الجزئی یَصدق عَلی کثیرین یا المعدومُ المطلقُ لا یُخبَر عَنه. در واقع ما آن عدم را که درنظر می‌گیریم آن را حتی از وجود ذهنی هم خالی می‌کنیم؛ می‌گوییم که عدم چیزی است که نه‌تنها وجود خارجی ندارد بلکه حتی وجود ذهنی هم ندارد و از آن خبر داده نمی‌شود. الآن شما عدم را تصور کردید که چنین حرفی را می‌زنید؛ عدم را از نظر حمل شایع تصور کردید ولی از نظر حمل اوّلی آن را از ذهن و از خارج جدا کردید این هم همین‌طور است.

  • فإنْ قُلتَ فَكيفَ تَكونُ مِن الإعتباراتِ الذِّهنيةِ قُلتُ هَذا نَظيرُ شُبهةِ المَعدومِ المُطلقِ و تَقسيمِ المَوجودِ إلى الثَّابتِ في الذِّهنِ و اللاثابتِ فيه. و قَد مرَّ دَفعُها فَتَذَكّر.1

  • اگر این‌گونه بگویید که پس چگونه این از اعتبارات ذهنیه است؟! می‌گوییم: این مثل شبهۀ معدوم مطلق و تقسیم موجود به ثابت و لاثابت در ذهن است که بحثش قبلاً گذشت.

  • چطور شما می‌گویید که این حتی از ذهن و از خارج خالی است؟! مگر ذهن شما این را اعتبار نکرده است؟! وقتی ذهن شما این را اعتبار می‌کند پس چگونه این از اعتبارات ذهنیه است؟! شما این را از ذهن خارج می‌کنید، آن‌وقت دوباره یک اعتبار به آن می‌دهید؟! اینکه نمی‌شود، پس چگونه این از اعتبارات ذهنیه است درحالی‌که در ذهن نیست؟! حتی از ذهن و خارج هم این را خالی می‌کنید حتی از وجود ذهنی و وجود خارجی این را معرّا می‌کنید پس این دیگر از اعتبارات ذهنیه نیست، چطور از اعتبارات ذهنیه است؟! مثل شبهۀ معدوم مطلق است که بحثش قبلاً گذشت که ذهن انسان حقیقتی را حتی از وجود ذهنی هم خالی می‌کند؛ نه‌تنها از وجود خارجی خالی می‌کند بلکه از وجود ذهنی هم خالی می‌کند. اسم آن حقیقت را معرّای از ذهن و خارج می‌گذارند. ذهن این اعتبار را می‌تواند انجام دهد. در موجود ثابت فی‌الذهن، گفتیم که یعنی موجود را لحاظ می‌کند نه به لحاظ وجود خارج و نه به لحاظ وجود ذهن، در واقع مفهوم وجود را لحاظ می‌کند؛ مفهوم وجود را لحاظ کردن غیر از این است که آن مفهوم را به ذهن بیاورد. انسان مفهوم را به ذهن می‌آورد مانند همین مصادیق وجودی که در ذهن می‌آورد؛ مصداق فرش، دیوار، پارچ، کتاب، دفتر و امثال‌ذلک تمام اینها مصادیق وجودی هستند که ولو اینکه وجود خارجی ندارند ـ اگرچه نداشته باشند ـ ولی ذهن برای اینها وجود می‌تراشد، این غیر از این است که انسان خود مفهوم وجود را درنظر بگیرد و بر آن حکم کند که این یا در خارج است و یا در خارج نیست یا در ذهن ثابت است یا در ذهن ثابت نیست، این با این فرق می‌کند. انسان آن مفهوم را خالی از وجود خارجی و ذهنی تصور می‌کند و حکم می‌کند. اگر وجود ذهنی بر آن مفهومی که بر آن حکم می‌کنیم ثابت بود و از آن لاینفصل و جدانشدنی بود، دیگر تقسیم به خارج و ذهن معنا نداشت و غلط بود درحالی‌که ما تقسیم صحیحی انجام می‌دهیم.

    1. منظومه، ج 2، ص 341.
/