جلسه ۱۱۵
توضیحات:
31. غرر في اعتبارات الماهية
جلسه ۱۱۵
8شما این را مثل بگیر و در وحدت هم جاری کن، سلب را مقدم کن، نفی کن وحدتی را که از خود نفس ماهیت نشأت بگیرد، نه مطلق وحدت، در فائدۀ تقدیم سلب، غیر از این را هم ذکر کردهاند و اینکه ما ذکر کردیم اولیٰ است.
منبابمثال بگو: «لیس الإنسانُ واحد»، «لیس البقرُ واحد»، «لیس الغنمُ واحد». «و انْفِ الوحدةَ التی ...»، ما چنین وحدتی نداریم؛ وحدت از خود ماهیت. بله! وحدت داریم و وحدت عارض بر ماهیت هم میشود اما بهلحاظ وجود خارج، نه به لحاظ خودش.
آنچه در فائدۀ تقدیم سلب ذکر کردهاند این است که گفتهاند: اگر شما سلب را ذکر نکنید قضیۀ شما سالبه به وجود موضوع میشود چون شما اوّل ـ مثلاً ـ گفتید که زیدٌ لَیس بِقائمٍ وقتی بگویید که زیدٌ لیسَ بِقائمٍ در اینجا شما اوّل زید را اثبات کردید بعد قیام را از او برداشتید. اگر بگویید که لَیس زیدٌ بِقائمٍ و نفی را اوّل ببرید، در اینصورت منافاتی با انتفاع موضوع ندارد چون «لیس» قبل از زید آمده است و از بیخ همه را زده است، سیل پل زید و قائم را خراب کرده است، «لیس» بر سر زید و قائم آمده است ولی اگر بگویید که زیدٌ لیسَ بِقائمٍ، زید را نگه داشته و قائم را خراب کردهاید، این دلالت بر ثبوت موضوع میکند بنابراین این قضیۀ ما معدوله میشود، دیگر قضیۀ سالبه نمیشود.
ایشان فرمودند اینکه ما ذکر کردیم اولیٰ است یعنی شما سلب را مقدم کن برای این است که شبهۀ چیز پیش نیاید، عارض ماهیت ازبین برود؛ اولیٰ است از این نظر که این نیّت معدوله و نیّت سالبه انتفاء موضوع، به نیّت خود شخص کار دارد و به لفظ کار ندارد، اگر در نیّت متکلم سالبه به انتفاء موضوع باشد، سالبه به انتفاء موضوع است، اگر در نیّت متکلم عدم ثبوت موضوع باشد ثبوت موضوع است، اینکه ما سلب را بر سرش بیاوریم یا نیاوریم در اینجا دخالتی در اثبات و نفی موضوع ندارد این دیگر به نیّت شخص مربوط است لذا انسان وقتی که میگوید: «لیسَ زیدٌ بِقائمٍ» باید بنویسد که آیا منظورش در اینجا این است که موضوع هست و قیام نیست یااینکه اصلاً موضوعی نیست که قیام باشد.

