جلسه ۱۱۵
توضیحات:
31. غرر في اعتبارات الماهية
جلسه ۱۱۵
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحيم
غررٌ في اعتبارات الماهيةِ:
مَخلوطة مُطلقة مجردة *** عند اعتبارات عَليها مُوردة مِن لا بِشـرطِ و كذا بِشرطِ شيء *** و مَعنِيَي بِشـرطِ لا اسْتَمِع إلي فأوّلٌ حَذفُ جَميعِ ما عَدا *** و الثَّانِ كَالحيوانِ جُزءا قَد بَدا و لا بِشـرطٍ كانَ لِاثنين نُمي *** مِن أوّلٍ قسمٍ و ثاني مَقسم1 بحث راجع به این بود که در ماهیت هیچ چیزی را با او خارج از ذاتش لحاظ نمیکنیم و همان بحث عدم ارتفاع نقیضین در مرتبه بود که در یک مرحله مرحوم حاجی نقیضین را قبول کرد منتها گفت که در مرتبه اشکال ندارد ولی بحث دوم این بود که اصلاً نقیضینی وجود ندارد چون نقیضین در صورتی است که سلب به منفی بخورد ولی در اینجا سلب به خود سلب خورده است پس نقیضینی در اینجا نیست. بعد در اینجا میفرماید که در قضیۀ سلب ماهیت از جمیع عوارض، ما این سلب را بهعنوان «محصَّله» باید بگیریم که بعضیها هم «محصِّله» گفتهاند؛ محصّله به معنای این است که مفادّ خودش را تحصیل میکند محصّله به معنای اینکه تحصیل شده است یعنی اینکه حاصل شده است، درهرصورت خیلی قابل مناقشه نیست. سلب، سلب سالبۀ محصّله است نه اینکه موجبۀ معدوله باشد وقتی که میگوییم: «الإنسانُ لیسَ بکاتبٍ» این «لیس» را در اینجا سالبۀ محصّله میگیریم یعنی آمده منفی را برداشته است؛ کتابت را از انسان در مرتبۀ ذات برداشته است. اما اگر موجبۀ معدوله بود؛ اگر گفتیم: «الإنسان لا کاتب مِن حیثُ هو إنسان لا فی المرتبةِ الإنسانیةِ» یعنی عدمالکتابة در معنای انسان مأخوذ است، عدمالکتابة در مفهوم و ماهیت انسان اخذ شده است و هو باطلٌ. کجا در ماهیت انسان عدمالکتابة را لحاظ کردیم؟! نه کتابت را لحاظ کردیم نه عدمالکتابة را، نه مشی را لحاظ کردیم نه عدمالمشی را، نه حرکت لحاظ شده است نه عدمالحرکة، پس اگر بگوییم که معنای موجبۀ معدوله اثبات شیء برای شیئی است دراینصورت ما یک امری را برای این انسان اثبات کردیم که آن امر عبارت است از عدمالکتابة درحالیکه خود ذات و مفادّ ماهیت هم از اثبات یک صفتی و هم از نفی یک صفتی آبی است.
- منظومه، ج 2، ص 338.

