جلسه ۱۱۴
توضیحات:
الفريدة الخامسة في الماهية و لواحقها 30. غرر في تعريفها و بعض أحكامها
جلسه ۱۱۴
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و قَدِّمَن سَلباً علی الحیثیةِ *** حَتی یَعُمَّ عَارِضَ المَهیةِ فَانْفِ بِه الوجودِ ذا التَّقییدِ لا *** مُطلقه و اتخذنه مثلاً و السلبَ خُذْهُ سالباً مُحَصِّلاً *** و لا اقتضاَ لیس اقتضا مـا قابلاً1 بهدنبال مطلب قبلی که در بحث نفی وجود و عدم از ماهیت ـ چه نفسالوجود و العدم را از ماهیت سلب کنیم از مرتبه و چه نفسالأمر ماهیت که همان ذات خودش است یااینکه عوارض وجود را سلب کنیم ـ در اینجا مرحوم حاجی فرمودند که اگر در اینجا اشکال به رفع نقیضین شود چه جوابی باید بدهیم؟ [اگر] بگوییم که ماهیت نه موجود است نه معدوم، ما هم وجود را و هم عدم را از ماهیت سلب کردهایم، اشکال وارد است به اینکه رفع نقیضین محال است شما هم وجود را از یک شیء، از جای واحد، از یک موضوع واحد سلب کردید و هم عدم را سلب کردید.
جوابی که مرحوم حاجی دادهاند اوّلاً این بود که رفع نقیضین در مرتبه، جایز است نه در مسائل وجودی؛ به عبارت دیگر اگر ما بخواهیم مفهوم یک شیء را درنظر بگیریم در خود مفهوم آن شیء میتوانیم یک مسئلۀ وجودی و همینطور عدمش را بهلحاظ حکایت از خارج، نفی کنیم. یعنی چه؟! یعنی فرض کنید که ما انسانی را درنظر میگیریم، ـ انسان به معنای همان حیوان ناطق است ـ این از نقطهنظر مفهوم انسان یک مرتبه دارد، از نقطهنظر حکایت از خارج مرتبۀ دیگری دارد، ما در اینجا مفهوم انسان را درنظر میگیریم و میگوییم که در مفهوم و ذات انسان کتابت و عدم کتابت نخوابیده است، کتابت و عدم کتابت را سلب میکنیم، این مربوط به مرتبۀ ذات میشود یعنی کتابتی که در خارج هست و از یک امر خارجی حکایت میکند در ذات انسان نخوابیده است و همینطور عدم آن کتابت خارجی هم در ذات انسان نیست ولی آیا میشود که انسان نسبت به خارج نه کاتب و نه لا کاتب باشد؟ نمیشود، یعنی شما که انسان را لحاظ میکنید بهلحاظ عروض وجود و عدم بر او، لحاظ میکنید، نه انسان را به لحاظ مفهوم و ذات، لذا از این نقطهنظر رفع نقیضین محال است و اجتماعش هم محال میشود ولی وقتی که خود ذات را نگاه کنیم در خود ذات فقط ذاتیات خود شیء بر این ذات بار میشود؛ یا ذاتیات آن را باید بار کنیم یا آنچه که منافی با ذاتیاتش است را باید برداریم یعنی اگر گفتیم که انسان در ذات خودش حیوان نیست این قضیه «قضیۀ کاذبه» میشود، انسان در ذات خودش ناطق نیست این قضیه «قضیۀ کاذبه» میشود، انسان در ذات خودش کاتب است این قضیه «قضیۀ کاذبه» میشود، انسان در ذات خودش لا کاتب است این قضیه «قضیۀ صادقه» میشود یعنی اگر ما بخواهیم در اینجا یک ذات را بهلحاظ خود مفهوم توجه کنیم آنچه را که باید اثبات کنیم خود ذاتیات او است و بس، حتی نمیتوانیم در آن عوارض ماهیت هم [آن را] بار کنیم.
- منظومه، ج 2، ص 329.

