جلسه ۱۱۴
توضیحات:
الفريدة الخامسة في الماهية و لواحقها 30. غرر في تعريفها و بعض أحكامها
جلسه ۱۱۴
13فالماهیةُ بِالقیاسِ إلی عوارضِ الوجودِ تَخلو عن الطرفینِ فی مَرتبةٍ مِن نَفسِ الأمرِ و هی مَرتبةُ ذاتِها و أمَّا بِالقیاسِ إلی عَوارضِ نَفسِها فَإنَّها و إنْ لَم تَخْل عَن أحدِ الطَّرَفَین لکنَّ لَیست حیثیةَ نَفسها حَیثیةُ ذلک العارضِ.1
ماهیت به قیاس عوارض خود وجود (که اصلاً اوّل باید وجود باشد تا اینها صدق کنند؛ اوّل باید زید باشد تا حرکتی باشد، اوّل باید زید باشد تا کتابتی کند و امثالذلک) از هر دو طرف خالی است در مرتبهای از نفسالأمر که همان مرتبۀ ذاتش باشد و اما به قیاس به عوارض خودش (که وحدت و امکان و اینها باشد) اگرچه خالی از یکی از دو طرف نیست دوباره در اینجا حیثیت خودش حیثیت عارض نیست.
یعنی وقتی شما خود ماهیت را نگاه میکنید دوباره در این ماهیت عوارض خودش نیست و در ذهن نمیآید.
فَالتَّقدیمُ الذی شَرَطوُه إنَّما هُو بِالقیاس إلی عارضِ الماهیةِ نَفسِها إذ الخلوُّ عَن عارضِ الوجودِ و عن مُقابلِه جَائزٌ.2
تقدیم سلبی را که شرط کردهاند، این قیاس به عارض ماهیت است (یعنی ما سلب را مقدم میکنیم تا عوارض خود ماهیت سلب شود) زیرا همه میگویند که خالی بودن ماهیت از عارض وجود و از مقابلش جائز است.
در ماهیت انسان کاتب نخوابیده است. آنوقت شما این سلب را مقدم کنید تا اینکه از عوارض خودش هم خالی شود.
فإذا قُلتَ الإنسانُ مِن حَیث هُو لَیس بِمَوجودٍ یَصیرُ الحیثیةُ جزءَ الموضوعِ لا مِن تَتمةِ المَحمولِ فَلا یَتَوَجَّه النفی إلی الوجودِ بِنَحوٍ خاصٍّ أیْ وجود یَکون عیناً أو جزءاً له بَل إلی الوجودِ مطلقاً فیلزم أنْ یَکون الإنسان مِن حَیث هو أیْ نَفسه خالیاً عَن الوجودِ مطلقاً و نَفسُه نَفسَه.
و هُو باطلٌ بِخلافِ ما إذا قلتَ بِالعكسِ.3
اگر بگویی که انسان از حیث اینکه انسان است «لیس بموجودٍ» این حیثیت جزء موضوع میشود این از تتمةالمحمول نیست پس نفی متوجه به وجود بهنحو خاص نمیشود یعنی وجودی که عین یا جزء این موضوع باشد بلکه نفی به مطلق وجود برمیگردد و لازم است که انسان از حیث اینکه انسان است یعنی خودش خالی از وجود باشد مطلقاً هیچوقت وجود پیدا نکند و خودش، خودش باشد. به خلاف اینکه ما بهعکس بگوییم.
- منظومه، ج 2، ص 336.
- همان.
- همان.

