اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفريدة الخامسة في الماهية و لواحقها 30. غرر في تعريفها و بعض أحكامها

جلسه ۱۱۳

توضیحات:

الفريدة الخامسة في الماهية و لواحقها 30. غرر في تعريفها و بعض أحكامها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۱۳

4
  • وجه تسمیۀ ماهیت به ذات و حقیقت

  • به ماهیت هم ذات گفته می‌شود هم حقیقت، منتها اگر این ماهیت تحقق خارجی داشته باشد حقیقت گفته می‌شود اگر تحقق خارجی نداشته باشد دیگر حقیقت گفته نمی‌شود. پس اگر ما سؤال کردیم: حقیقت عنقا چیست؟ این سؤال غلط است به این‌ جهت که عنقا وجود خارجی ندارد. یا فرض کنید چیزهایی که هنوز تحقق خارجی پیدا نکرده‌اند مثل انیاب و اغوال و امثال‌ذلک، اینها هیچ‌کدام حقیقت ندارند اما به آنها ذات گفته می‌شود، اشکال ندارد. می‌توانیم بگوییم که ذات عنقا چیست؟ بعد شما هم در جواب یک چیزی بگویید، این اشکال ندارد. این هم یک مطلب بود.

  • بعد می‌فرمایند: ذات، حقیقت و ماهیت از مقولات ثانویۀ فلسفی هستند، به‌خاطر اینکه هم ظرف عروض و هم ظرف اتصاف آنها همان‌طور که عرض کردیم در ذهن است، بله ماهیت خارجی، ظرف عروض و اتصافش در خارج است ولی ماهیت به‌عنوان کلی ماهیت، کلّیت، جنس، فصل، نوعیت، حقیقت، ذات و هویّت امور کلیه‌ای هستند که هم ظرفشان و هم عروضشان در ذهن است، چون ما در خارج یک ماهیت کلی، ذات کلی، حقیقت کلی، فصل و جنس کلی نداریم و تمام اینها انتزاعات عقل از عالم خارج است که می‌آید یک مابه‌الاِشتراکی را به‌عنوان کلی در ذهن می‌آورد و برای آن یک موضوع هم می‌آورد و این محمول را بر این موضوع حمل می‌کند و می‌گوید که الإنسانُ له جِنسٌ و فَصلٌ یا فرض کنید که لِزَیدٍ و لِعَمرو ماهیَةٌ، یُطلَقُ عَلی زیدٍ ماهیَة، ذات، حقیقت و امثال‌ذلک اینها همه مقولات ثانویه هستند.

  • مطلب دیگری که ایشان بیان می‌کنند، ـ یکی‌یکی بیان می‌کنند چون فرمودند که در باب ماهیت و احکام ماهیت است ـ این است که می‌خواهند بگویند: اصلاً ماهیت چیست؟ آیا بر ماهیت وجود صادق است یا عدم صادق است یا هیچ‌کدام؟ می‌فرماید که ماهیت، مِن‌حَیث‌هی، یعنی اگر خود ماهیت را درنظر بگیرید لَیسَت إلاّ هیَ یعنی اقتضای وجود و عدم نمی‌کند، یعنی وقتی که شما بنویسید ماهیت و یک علامت مساوی جلویش قرار دهید نمی‌توانید بنویسید ماهیت با وجود یا موجود یا عدم یا معدوم مساوی است. معدوم یک مسئله است، موجود یک مسئله است، عدم یک مسئله است وجود یک مسئله است و ماهیت مسئلۀ دیگری است. هر کدام از اینها در جای خود هست. بله، در عالم خارج وجود بر ماهیت عارض می‌شود ـ البته عارض به‌عنوان ظاهری می‌گوییم والاّ در واقع ماهیت عارض می‌شود به‌خاطر اینکه وجود اصل است ـ یا عدم بر ماهیت عارض می‌شود؛ همین‌قدر که الآن ماهیت زید نیست، الآن عدم بر ماهیت عارض شده است؛ شما می‌گویید که زید نیست، این به معنای نیستی مساوی با زید، نیست. اگر نیستی مساوی با زید باشد بنابراین وقتی می‌گویید که زید هست، شما هستی را حمل بر نیستی می‌کنید؟! آیا قضیه این‌طور است؟! نمی‌شود هستی را حمل بر نیستی کرد. پس معلوم می‌شود که زید یک مسئله است و یک مفهوم دارد، انسان یک تصور از او دارد و نیستی یک شیء و مفهومی دیگر است و انسان یک تصور دیگری از آن دارد. گاهی اوقات این ماهیت و این نیستی در خارج با یکدیگر رفیق می‌شوند، گاهی اوقات این ماهیت و این هستی در خارج با یکدیگر رفیق می‌شوند والاّ از همدیگر جدا هستند. ماهیت و زید، نیستی و وجود مثل دو لباس سیاه و سفید بر قامت انسان می‌مانند؛ یک بار انسان لباس عروسی و پلوخوری‌اش را می‌پوشد و بیرون می‌آید و گاهی اوقات هم لباس عزایش را می‌پوشد. لباس با زید دوتاست با همدیگر فرق می‌کنند، انسان گاهی اوقات این لباس را به تن می‌کند و گاهی هم آن لباس را به تن می‌کند. درست شد؟! از این نقطه‌نظر وجود و عدم در مرتبۀ ماهیت نیستند یعنی ما می‌توانیم از مرتبۀ ماهیت رفع وجود و عدم کنیم و بگوییم که ماهیت نه موجود است نه معدوم.

/ 380