جلسه ۱۰۸
توضیحات:
27. غرر في بعض أحكام الأقسام
جلسه ۱۰۸
9بیمعنا بودن قضیۀ علّیت در ذات پروردگار
مرحوم میرداماد در اینجا به مطلب خیلی دقیقی رسیده است و آن مطلب این است که آنچه که در عالم خارج است آن عین ذات پروردگار است؛ عین ذاتی است که تمام اینها فانی و منمحی هستند درحالیکه ما در مرحلۀ علّیت و معلولیت میگوییم: علت با معلول معیّت دارد، معیّتی در اینجا وجود ندارد. شمس با شعاع خود معیّت دارد شمس چیزی است و شعاع چیز دیگر است، شعاع از شمس برمیخیزد و ناشی میشود، ولی شمس با معلول خودش که شعاع است معیّت دارد. ما در عالم خارج چیزی نداریم که خدا با او معیّت داشته باشد یعنی ما در عالم خارج سوای خدا نداریم که خدا بیاید با او همنشین شود و عقد اخوت ببندد، هر چه هست عین او است.
بنابراین از اینجا استفاده میکنیم که این قضیۀ علّیت در ذات پروردگار دیگر معنا ندارد. مسئلۀ علّیت خارج از ذات پروردگار است. اسماء و صفات علت برای شیء دیگر هستند. بنابراین علّیت را که مرتبۀ عقلی میدانیم دیگر نمیتوانیم در ذات خدا گسترش دهیم بلکه علّیت را میآوریم تا به ذات برسیم، ذات هم غیر از خارج چیزی نیست درحالیکه در خارج اختلاف میبینیم، تفاوتها را در خارج میبینیم و میگوییم که آیا این نسبت به این، علت است یا نیست؟ یا این ضد آن است یا نقیض آن است یا این مماثل با این است یا نیست؟ هرچه ما در خارج نظر میکنیم، در مخلوقات سیر میکنیم؛ سیر در مخلوقات فرقی نمیکند که در مُلک یا ملکوت باشد، در جبروت یا لاهوت باشد. پس قضیۀ علیّت؛ علتِ ناقصه، تامه، مُعدّه، فاعلی و امثالهم تمام این علل و معلولات همه در ناحیۀ خلق است، دیگر در ناحیۀ رب و ناحیۀ خالق، آن جهت علّیت نمیآید، علت در آنجا عین معلول است، ذات عین اعیان خارج است، وقتی که ذات عین اعیان خارج شد شما دیگر میخواهید به چه کسی علت و به چه کسی معلول بگویید؟! علت و معلول گفتن دیگر در آنجا معنا ندارد. درحالیکه ما میگوییم: علت باید با معلول معیّت داشته باشد، در اینجا معلولی در کار نیست! شما ذات را از خلایق جدا میکنید بعد میگویید که این علت برای آن است اما وقتی که شنیدید این عین آن است دیگر کدام علت است کدام معلول است؟! حتی در حرکت ید و مفتاح هم بالأخره ما یدی و مفتاحی داریم، یک حرکت ید داریم، یک حرکت مفتاح داریم، دو حرکت است، یک وقت شما این حرکت را نسبت به ید میدهید و یک وقت نسبت به مفتاح میدهید، یک وقت شما نگاه به دست میکنید و مفتاح را نمیبینید لذا میگویید که دست تکان میخورد، یک وقت شما مفتاح را میبینید و دست را نمیبینید لذا میگویید که مفتاح حرکت میکند. پس گرچه منشأش یکی است ولی بالأخره دو حرکت است. آیا در خدا هم همینطور است؟! آیا یک معلولی داریم و یک علتی داریم و آن علت چسبیده به معلول است؟! اینطور نیست. میگوید که شما نگاه نکنید به این حرفهایی که عوام میزنند، ذات در اینجا عین اشیاء خارج است. تا اینجا کلام مرحوم میر بود و انصافاً کلام دقیقی است.

