اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

27. غرر في بعض أحكام الأقسام

جلسه ۱۰۸

توضیحات:

27. غرر في بعض أحكام الأقسام

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۰۸

10
  • لکن مطلبی که در اینجا به ذهن می‌رسد این است که شما قضیۀ علّیت را قضیۀ معیّت می‌دانید و ما نمی‌دانیم؛ ما علّیت را جز تغییر در تشکّل در ذات چیزی نمی‌بینیم، شما اوّل علت را از معلول جدا کردید بعد بین علت و معلول عقد اخوّت و معیّت برقرار کردید، آن‌وقت گفتید که ذات آبی از علّیت است اما ما قضیۀ علّیت و معلولیت را تا ذات می‌بریم وقتی به ذات می‌رسیم آنجا دیگر ذات عین اعیان خارجی است و دیگر علت و معلول نیست درحالی‌که علت جز معلول نیست علت عین معلول است، منتها صحبت در این است که یک وقت شما تنها به ذات نظر می‌کنید، در آن عالم اصلاً علّیت معنا ندارد چون ذات است و چیزی به ‌غیر از او نیست یک وقت به خلق و تغییرات، تبدّلات و این اشکال و صور نظر می‌کنید در آنجا می‌گویید که اینها معلول‌اند تا به مرحلۀ ذات برسد. درحالی‌که اگر به‌ همین تشکّلات نگاه کنید ذات را در همین‌جا می‌بینید پس الآن شما ذات را جدا کردید، نمی‌خواستید جدا کنید ولی در واقع جدا کردید. شما اگر واقعاً موحّد هستید و واقعاً می‌خواهید حرف عرفای شامخین را بزنید که می‌گویند: هیچ ‌چیزی جز ذات حق وجود ندارد، یا باید به‌طورکلی قضیۀ علّیت را حتی در مراتب نازله کنار بگذارید چون عرض کردم که ما نمی‌توانیم وجود خارجی را منحاز کنیم، [یا علّیت را قبول کنید].

  • یک وقت شخصی داشت این آیۀ قرآن را تفسیر می‌کرد ـ ما هم گاهی در درس تفسیرش می‌رفتیم ـ و می‌گفت: ﴿وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلۡقَفُ مَا يَأۡفِكُونَ﴾1، «افک» آنها را بلعید؛ افک یعنی خدعه‌، کلک‌، نیرنگ‌ و سحرشان را می‌بلعید یعنی آیه نمی‌گوید که وقتی حضرت موسی عصا را رها کرد عصا رفت طناب‌ها را خورد، بلکه می‌گوید که عصا آمد افک آنها را خورد یعنی حضرت موسی با این کاری که انجام داد دیگر حنای آنها بی‌رنگ شد، دیگر دست آنها برملا شد و نتوانستند ارائه دهند. درست شد؟! حالا یک وقت ممکن است آن اژدهایی که حضرت موسی درست کرده بیاید طناب‌ها را بخورد و افک آنها برملا شود و ازبین برود، یک وقت ممکن است طناب‌ها سر جایشان باشند ولی حضرت موسی وقتی آن اژدها را نشان داد دیگر اینها از رنگ و لعاب افتادند. ایشان می‌خواست استفاده کند که آیه این مطلب را نمی‌رساند که عصا آمد آنها را خورد بلکه عصا آمد افک و کلک آنها را ازبین برد. آنجا مطلبی به ذهنم رسید و گفتم که این مطلب درست است و ما می‌توانیم آیه را به ‌این ‌نحو تفسیر کنیم ولی در قضیۀ حضرت رضا علیه‌السّلام2 یا در قضیۀ حضرت موسی ‌بن‌ جعفر علیهما‌السّلام ـ برای هردو هست فرق نمی‌کند ـ دارد وقتی که هارون به امام موسی ‌بن ‌جعفر می‌گوید که «حالا که این را خورده ‌است او را برگردان»، حضرت در جواب می‌فرمایند: «اگر آنچه را که عصای حضرت موسی خورده بود برمی‌گرداند این‌هم برمی‌گردد!» بنابراین معنای آیه این نیست که شما می‌گویید بلکه معنای آیه این است که واقعاً عصا آنها را خورد!

    1. سوره اعراف (7) آیه 117.
    2. عيون اخبار الرضا علیه‌السّلام، ج 1، ص 182. معاد شناسى، ج ‌1، ص 228، تعلیقه 1:
      ... اما اصل روايت در كتاب «عيون» چنين است كه مرحوم صدوق روايت مي‌كند از أبوالحسن بن قاسم المفسّر از يوسف بن محمّد بن زياد و علىّ بن محمّد بن سيّار، و اين دو نفر از دو پدرشان و آن دو پدر از حضرت امام حسن عسكرى عليه‌السّلام از پدرش حضرت علىّ بن محمّد از پدرش حضرت محمّد بن علىّ عليهم‌السّلام، و حضرت روايت را مفصّلاً ذكر مى‌كنند تا مي‌ر‌سند به آنكه:
      حاجب مأمون كه مأمور بود در مجلس، حضرت رضا را تحقير كند به آن حضرت گفت: مردم براى تو معجزاتى اثبات مى‌كنند كه براى احدى از مردم غير از تو اثبات نكرده‌اند؛ گویى معجزه‌اى مانند معجزه حضرت ابراهيم كه مرغان كشته شده را زنده كرد آورده‌اى؟! اگر راست مى‌گویى پس امر كن به اين دو شير و آنها را زنده كن و بر من مسلط گردان! و مقصود حاجب دو صورت شيرى بود كه روبروى هم بر مسند مأمون نقش كرده بودند. حضرت به غضب درآمده و به آن دو صورت صدا زدند: بگيريد اين فاجر را! و اين مرد فاجر را طعمه خود قرار دهيد و از او عين و اثرى باقى نگذاريد!
      آن دو شير برجستند و آن مرد را پاره كرده طعمه خود قرار دادند و استخوان‌هاى او را خرد كرده و جويدند و او را خوردند و خون او را ليسيدند ـ و مردم تماشا مي‌كردند و همه در تحيّر و حيرت فرو رفته بودند ـ و پس از آن خدمت حضرت ايستادند و عرض كردند: اى ولىّ خدا در روى زمين! آيا امر مى‌كنى كه با مأمون نيز اين عمل را انجام دهيم؟ مأمون از استماع اين سخن غش كرد، و حضرت فرمودند: بايستيد! و آنها به حال خود برگشتند الحديث‌.
/