جلسه ۱۰۴
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۴
14بیانُه أنَّا سَنُبَرهِنُ علی إثباتِ الحَرکةِ الجوهریةِ و أنَّ طبائِعَ العالمِ فلکیةٌ أو عنصریةٌ متبدلةٌ ذاتاً سَیالةٌ جوهراً و أعراضَها تابعةٌ لها فی التَّجددِ.1
بعداً بر اثبات حرکت جوهریه و اینکه طبایع عالم چه فلکی باشد چه عنصری باشد ذاتاً در حال تبدیل است و جوهرش سیال است و ثابت نیست (یعنی دائماً در حال گردش است) و اعراض این طبایع عالم در تجدد، تابع برای ذات هستند؛ اعراضش هم دائماً در حال تجدد هستند و عوض میشوند.
اعتقاد آنها نسبت به عالم فلک یک طور دیگر بود؛ یکقدری مجردتر از عنصری قائل بودند که حالا در بحث طبیعیات به آن میرسیم. منبابمثال یکدفعه میبینید که بچه بزرگ شد، بعد دوباره کوچک شد، پیر شد، خمیده شد، مستویالقامه بود قوز پیدا کرد، عصا دست گرفت؛ بهواسطۀ این حرکت جوهریۀ در خود این شخص اعراض هم در حال گردش هستند. صافصاف راه میرفت کلهاش را هم اینطور میکرد اما حالا چنین مؤدّب سرش را پایین میاندازد و نمیتواند بالا بیاورید، اینطور نگاه میکند، یک عصا هم در دستش میگیرد. خلاصه پیس همۀ ما هم بالأخره یک وقت میخوابد!
تلمیذ: گفتیم آقا تمام پیسها را خوابانده است، دیگر ما هرچه باد هم داشتیم همه رفت!
استاد: نه آقا تازه اوّلش است! بله! «در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است!»2
و قابلَها مُتَّحدةٌ مَعَها فی التَّحصُّلِ اتحادَ الجِنسِ مَعَ الفصلِ سَیَّالٌ بِسَیَلانِها.3
و قابل آنها با این ذات در تحصّل متحد است، اتحاد جنس با فصل سیال.
همانطوریکه جنس با قابل این طبایع عالم فلکی که همان ماده باشد در تحصّل با آن طبیعتها متحد است. همانطوریکه جنس با فصل اتحاد دارد و این جنس بدون فصل وجود پیدا نمیکند، ماده هم بدون آن صور که طبایع عالم باشد وجود پیدا نمیکند. به سیلان آن طبیعت، عالم سیال است.
حاکم بودن تغیّر بر ذوات عالم
فالتغير لا يَنسحب حُكمه علی صفاتِ العالَمِ فقط، بل على ذواتِها أيضاً و الشّيءُ السّيالُ كلُّ حدٍّ يَلحظُ منه محفوفٌ بِالعدمينِ سابقٍ و لاحقٍ و هما سَيّالانِ زمانیانِ لأنَّ وعاءَهما وعاءُ الوُجودينِ المُكتَنِفينِ به و هذانِ الوجودانِ سَيّالان و قد عَرَفتَ أنَّ وعاءَ السَّيالاتِ زمانٌ فذلكَ الحدُّ مسبوقُ الوجودِ بِالعدمِ الزَّماني.4
- منظومه، ج 2، ص 299.
- 1دیوان حافظ، غزل 314:
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است *** تا نگویی که چو عُمرم به سر آمد، رَستم - منظومه، ج 2، ص 299.
- منظومه، ج 2، ص 299.

