اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

جلسه ۱۰۴

توضیحات:

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۰۴

11
  • عرضم از اوّل این بود که به‌طورکلی بحث از اینجا است که باید بحث را از سلسلۀ عرضی به سلسلۀ طولی ببریم یعنی بگوییم که در هر برهه‌ای و در هر موقعیتی از عالم ملکوت یک ماده دارد درست و خلق می‌شود، یک امر سیال از عالم ملکوت هست و دیگر نمی‌توانیم کاری به این داشته باشیم که قبلاً چه بوده و بعداً چه هست، آنچه که می‌دانیم این است که خلقت و نشأت این ماده از عالم ملکوت است، دیگر قبلاً در اینجا معنا ندارد، در هر لحظه‌ای این دارد خلق می‌شود و اصلاً [در مورد] لحظه صحبت کردن مثل تصور «آن» در زمان است که اصلاً «آن» در زمان نداریم، اصلاً ما لحظه‌لحظه‌ها را نمی‌توانیم تصور کنیم، یک امر واحد سیال کشش‌دار از ملکوت به مُلک است، از ملکوت به جبروت است، جبروت به لاهوت است تا بالا، پس در هر آنی یک امر سیال دارد در این عالم وجود پیدا می‌کند.

  • اصلاً بحث را در عرْض بردن انسان را به‌جایی نمی‌رساند ولی این مسئله در اینجا از اینها دیده شده است.

  • این مطلبی بود که مرحوم صدرالمتألّهین فرموده‌اند و دلیل هم برایش آوردند. حالا اگر کسی در اینجا اشکال کند ـ اشکال درستی هم هست ـ که وقتی شما می‌گویید: در حرکت جوهری هر ذاتی با ذات دیگر فرق می‌کند بنابراین بین این دو ذات چه ارتباطی هست؟! چه ارتباطی بین این ذات و آن ذات وجود دارد که این دو را به همدیگر می‌چسباند؟! ما وقتی که یک سیب [حرکت می‌کند تا اینکه] خشک می‌شود را یک امر واحد می‌بینیم درحالی‌که در هر ثانیه‌ای و هر لحظه‌ای این یک صورتی به خود می‌گیرد که با صورت قبل فرق می‌کند. [ما امر واحد می‌بینیم] امروز به این نگاه می‌کنیم فردا می‌بینیم این همان است، پس‌فردا می‌بینیم این همان است منتها کمی تغییر کرده است، روز چهارم و پنجم باز می‌بینیم همین است، این همین است، همین است، همین است، به‌خاطر چیست؟ چرا شما نمی‌گویید: زید، عمرو است، عمرو، خالد است و بین این دوتا افتراق قائل می‌شوید؟! چرا نمی‌گویید: این، این است و این هم همین است؟! چرا در مورد سیب این حرف را می‌زنید مگر بین سیب و این دو چه فرقی است؟! این دوتا دو وجود جدای از هم هستند؛ این برای خودش دَم و دستگاهی دارد، او هم برای خودش دَم و دستگاهی دارد، دَم و دستگاه‌ها با همدیگر قاطی نمی‌شوند. صوری هم که این سیب به خود می‌گیرد هر کدام با همدیگر تفاوت پیدا می‌کنند و ماده‌ها با همدیگر تفاوت پیدا می‌کنند، این ماده این‌ صورت را گرفته است پس چرا ما یکی می‌بینیم؟! ایشان می‌فرماید که ما یک مُثلی داریم که به آن مُثل نوریه می‌گوییم، آن مُثل نوریه صوری مجرد و کلی هستند، چون مجرد و کلی هستند آن صورت مجرد و کلی بر صورت ظاهری احاطه دارد.

/