جلسه ۱۰۳
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۳
8این مربوط به آن قضیه است. بنابراین نمیتوانیم عدم مقابل را در حدوث دهری یک عدم انفکاکی بدانیم، بله! این را عدم انتزاعی میگویند همانطور که شما در باب لااقتضائیت ذات و عدم مجامع قائل به عدم انتزاعی بودید نه عدم واقعی، وقتی که یک ماهیت وجود پیدا کرده است دیگر عدم از او رخت بربسته است ولی درعینحال یک عدم انتزاعی بر همین ماهیت موجوده حاکم است، آن «عدم» نیاز و احتیاج ماهیت به علت است یعنی خود آن ماهیت لو خُلیّ و طَبعَه از نقطهنظر وجود و عدم لااقتضا است، اگر مقتضی باشد یا ممتنع میشود یا واجبالوجود میشود.
پس اینکه واجبالوجود نیست و ممتنع نیست یعنی ذات من نسبت به وجود و عدم، عدمِ اقتضا را دارد، حالا که عدمِ اقتضا را داشت پس دست نیاز و احتیاج به علت دراز میکنم؛ یا به علت مُعدمه یا به علت موجِده پس با مرحلۀ وجود دوباره این ماهیت ما عدم مجامعی را با خود یدک میکشد، آن عدم مجامع یک عدم انتزاعی است و اینطور نیست که واقعاً عدم شیء خارجی باشد چون الآن این شیء وجود پیدا کرده است. درست شد؟!
البته بعداً هم میگوییم که بنا بر اصطلاح دقیق عرفانی حتی عدم مجامع هم عدم مقابل است، این مطلب دیگر مربوط به الآن نیست و برای بعد باشد.
حضور معلول در علت بهنحو انمحاء
آن مطلبی که الآن در اینجا هست این است که این عدم مجامع یک عدم انتزاعی است، عقل از حاقّ ذات ماهیت انتزاع میکند و این عدم را بیرون میکشد و بر این ماهیت حمل میکند، همینطور عدم دهری و حدوث دهری مرحوم میرداماد هم یک عدم انتزاعی است، عدم رتبی که عدم خارجی نیست، عدم خارجی آن است که شیء نباشد، شما هیچ برههای را نمیتوانید تصور کنید که در آن برهه علت باشد و معلول نباشد، اینکه شما در مرحلۀ معلول علت را نمییابید بهخاطر نقصان علت است ولی در همان مرحله، علت هم حضور دارد پس معلول در علت بهنحو انمحاء و انطویٰ حضور دارد.

