اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

جلسه ۱۰۱

توضیحات:

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۰۱

4
  • شما یک حیوان را در شوره‌زار بیندازید، بعد از یک ‌سال یا دو سال این حیوان به نمک تبدیل می‌شود، آن علتی که این حیوان را سرپا نگه می‌داشت در اینجا رفع ید کرده است و گفته است که ما رفتیم خداحافظ! لذا آن علل دیگر می‌آیند و شروع به دست‌کاری کردن این می‌کنند، دائماً این را دست‌کاری می‌کنند تااینکه این جسم را از این صورت به صورت دیگر برمی‌گردانند پس ضرورت حیوانیت بر آن وجود قبلی حاکم نبود، چون اگر حاکم بود نباید تغییر صورت می‌داد، درست شد؟! روی همین لحاظ است که می‌گوییم: تمام موجودات ولو اینکه ممکن هستند لیسیت ذاتیه خودشان را حفظ می‌کنند، لیسیت ذاتیه یعنی نه ضرورت وجود بر آنها حاکم است و نه ضرورت عدم، اگر ضرورت عدم برای آنها حاکم بود الآن کتاب نبود، اگر ضرورت وجود برای آنها حاکم بود ازبین نمی‌رفت.

  • بنابراین اگر ما چشم بصیرت را باز کنیم در ذاتش این مطلب را می‌بینیم که در هر آنی از آنات می‌گوید که من را نگه دار، من را نگه دار، دائماً به علتش می‌گوید که من را نگه دار، من را نگه دار، آن علت هم این را دائماً نگه می‌دارد. البته گاهی اوقات هم علت می‌گوید که بیخود [می‌گویی که] نگه دار! دیگر تو باید تشریفت را ببری و خلاصه صورتت را تغییر بدهی! عالم، عالم حرکت جوهریه است دیگر دائماً باید تغییر دهی.

  • بنابراین آن لیسیت و عدم مجامعی که با خود وجود می‌سازد از دایرۀ بحث ما خارج است، فعلاً بحث ما در عدم مقابل است، عدم مقابل به آن عدمی گفته می‌شود که تصور عدم شیء در یک زمانی می‌رود که آن شیء نیست و تصور وجود شیء در زمانی می‌رود که آن عدم نیست، این عدم «عدم زمانی» و «عدم مقابل» می‌شود.

  • تعریف عدم دهری و رتبی

  • حالا روی کلام مرحوم میرداماد آمدیم تا ببینیم بیان ایشان چیست؟ ایشان می‌فرمایند که قطعاً و لاجرم هر معلولی نسبت به علت خودش یک تأخّر رتبی دارد در واقع اینکه الآن این عالم مُلک معلول عالم ملکوت است یعنی از نقطه‌نظر وجود در یک مرتبۀ متأخّر از این وجود قرار گرفته است، وجود اولاً ـ حالا اوّلاًبلااوّل نمی‌توانیم بگوییم، نسبت به مُلک می‌توانیم بگوییم، ولی اوّلاًبلااوّل آن جبروت و لاهوت و امثال‌ذلک است ـ یعنی اگر نسبت به ملکوت نگاه کنیم، به ملکوت تعلق گرفته است، از ملکوت به ناسوت تعلق گرفته است پس می‌شود رتبه‌ای را تصور کرد که در آن رتبه ملکوت است و ناسوت نیست، چون ناسوت نیست پس عدم بر ناسوت حاکم است و چون این عالم زمان برنمی‌دارد پس عدم مقابل نیست چون عدم مقابل آن عدمی است که آن عدم باید در زمان واقع باشد، به این عدم فَکِّی رتبی می‌گویند یعنی این ملکوت و ناسوت در مرتبه، معدوم است نه در زمان یعنی اگر نسبت به ملکوت نگاه کنیم، عدم بر این ناسوت حاکم است ولی الآن این ناسوت وجود دارد، در آن ملکوت هم نسبت به بالایی نگاه کنیم عدم به آن حاکم است چون رتبه‌اش پایین‌تر از رتبۀ علتی است که بالاتر از جبروت است، اگر به جبروت هم نسبت به لاهوت نگاه کنیم، عدم به او حاکم است. به این می‌گویند: «عدم دهری و عدم رتبی» و چون دیگر در آنجا زمان مطرح نیست لذا نمی‌توانیم بگوییم که یک زمانی جبروت بوده است که ملکوت نبوده است.

/ 380