جلسه ۱۰۱
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۱
15بینهایت بودن عالم مُلک
تلمیذ: عالم مُلک هم باید بینهایت باشد.
استاد: مُلک هم بینهایت است.
تلمیذ: ...
استاد: نه، عرض کردم که طبق نظریۀ فعلی ... البته در اینجا یک بحث است که خود حاجی دلیل میآورد که دلالت بر تناهی ابعاد میکند. این بحث تناهی ابعاد مرحوم حاجی جای اشکال است و برگشتش به همان مسئلهای است که ما مطرح کردیم که آیا مکان یک امر اعتباری است یا یک امر حقیقی است؟! یعنی آیا مکان چیزی است که مظروف در آن واقع شده است یا اینکه خود مظروف مکان و ظرف میسازد؟ این بحث به آنجا برمیگردد که البته در طبیعیات میگوییم اما فعلاً مطرح نمیکنیم.
امروزیها طبق قاعدۀ نسبیت و امثالذلک میگویند که ما به هرجا میرویم میبینیم که نور است و انرژی است و امثالذلک، وقتی که از سلسلۀ تبدیل ماده به انرژی به این سمت حرکت کنیم به جایی میرسیم که دیگر همه چیز باید انرژی محض باشد یعنی وقتی که در سیر تطوّر ماده صحبت کردند، گفتند که ما به جایی باید برسیم که دیگر عالم در آنجا تمام باشد یعنی حتی در آنجا دیگر یک وجود به نام انرژی هم وجود نداشته باشد. آنها [این زمان را] ششصد میلیارد سال نوری از اینطرف و ششصد میلیارد سال نوری از آنطرف تصور کردهاند، بنابراین قطر عالم را هزار و دویست میلیارد سال نوری تصور کردهاند البته این فرضیۀ انیشتین است. همه چرتوپرت و مزخرف است، همۀ اینها کشک است، آنها میگویند که هزار و دویست میلیارد سال نوری، ما هم میگوییم که هزار و سیصد میلیارد سال نوری، ده هزار میلیارد سال نوری، این به کجا میرسد؟ اینها بافتنی است، ما این را عرض کردیم که تمام اینها کشک و خیال است. شما چه دلیلی داری برای اینکه بعد از ششصد میلیارد سال نوری دیگر چیزی وجود ندارد، از کجا میگویی؟! آیا رفتی؟! آیا دیدی؟! نشستی محاسبه کردی، محاسبات هم که غیر از دیدن است.

