اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

جلسه ۹۷

توضیحات:

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۹۷

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرّحیم

  •  

  • الفریدة الثالثه فی القدم و الحدوث.

  • این فریده بحث قدم و حدوث است.

  • 24ـ غررٌ فی تَعریفِهِما و تَقسیمِهِما:

  • در اینجا مرحوم حاجی بحث تعریف و تقسیم را مطرح می‌کند:

  • اِذ الوجودُ لَم یَکُن بَعد العدمِ***أو غَیرِه فَهُو مُسمَّی بِالقِدَمِ
  • و ادْرِ الحدوثَ مِنه بِالخلافِ***صِف بِالحقیقیِ و بالاضافی
  • و یُوصفُ الحدوثُ بالذَّاتی و ذا***قبلیةً لیسیةُ الذاتِ خُذا
  • أو عَبَّرَن بِالعدمِ المجامعِ***کما یکونُ سَبقُ لَیسٍ واقعِ
  • مُنصرمٌ یُنعتُ بِالزَّمانی***کَالطبعِ ذِی التَّجدیدِ کُلَّ آنِ
  • دَهریٌ أبدًا سیّدُ الأفاضلی***کذاکَ سَبقُ العدمِ المُقابلِ‌
  • بِسابقیَّةٍ لَه فَکّیة***لکنَّ فی السِّلسلةِ الطُّولیةِ1
  • تعریف عدم مجامع

  • عرض شد که هر چیزی که ممکن است، یک عدم مُجامعی را به همراه خودش دارد که عبارت است از لااقتضائیت ذات، وجود و عدم را. این را عدم مجامع می‌گویند و عرض شد این عدم مجامع هم با مفارقات نوریه و هم با صور مجردۀ از ماده همراه است و هم با صور ماده و موجودات ماده در عالم طبعیات.

  • تعریف عدم مقابل یا بدلی

  • بنابراین آنچه که فعلاً برای ما مطرح است این عدم مُجامع نیست بلکه صحبت در عدم مقابل است که به آن عدم بدلی اطلاق می‌شود که وجود را طرد می‌کند و وجود، آن عدم را طرد می‌کند. هر شیئی که به عدم مقابل مسبوق باشد یعنی عدم خودش، به عبارت دیگر عدم بدلی، به آن شیء حدوث زمانی گفته می‌شود در مقابل قدیم زمانی که مسبوق به عدم نیست، این تعریفی است که برای حدوث و قدم بیان کرده‌اند.

  • تعریف دومی که مرحوم حاجی دارد این است که هر چیزی که به «غیرخودش» مسبوق باشد یعنی غیری بر او زماناً سبقت گرفته است حالا هر شیئی می‌خواهد باشد؛ من‌باب‌مثال بین این پارچ و لیوان اگر ما تصور کنیم که این پارچ قبل از این لیوان بوده است بنابراین این لیوان حادث زمانی می‌شود چون مسبوق به «غیرخودش» می‌باشد؛ غیرخودش همین پارچ است.

    1. . منظومه، ج 2، ص 285.
/ 380