جلسه ۹۳
توضیحات:
22. غرر في بعض أحكام الوجوب الغيري
جلسه ۹۳
5عدم ایجاد وجود توسط اولویّت
بنابراین اولویّت هیچگاه موجب وجود نخواهد شد، اولویّت نمیتواند وجود را ایجاد کند، برفرض هم شما اولویّت بگویید، ـ البتّه اولویّت خارجی که نیست بلکه اولویّت تصوّری و ذهنی است ـ از این اولویّت کاری ساخته نیست، کاری نمیتواند انجام دهد. اگر آن علت جمیع انحاء عدم را هنگام ولادت ازبین برد؛ یعنی مادر را سالم نگه داشت، اجازه نداد تا مادر به زمین بخورد، اجازه نداد تا صدام بمب یا موشکی بزند و او بمیرد، اجازه نداد تا میکروب در شکم مادر برود و بچه را ازبین ببرد، خلاصه اگر تمام این موارد سد شد [وجود پیدا خواهد کرد] تازه یک علت هم پدر است، اگر این پدر شیطنتی نکند تا برای این بچه مسئلهای پیدا شود، [وجود پیدا خواهد کرد!] خلاصه اگر این علت همینطور انحاء عدم را یکییکی ازبین برد و همینطور سلب کرد تا به مرحلۀ وجود رساند بنابراین اینجا میتوانیم بگوییم که عدم برای او امتناع دارد، دیگر عدم برای او محال است؛ وقتی عدم برای شیئی محال بود پس وجود برای آن ضرورت پیدا میکند، این ضرورت میشود.
بنابراین اصلاً اولویّت هیچ معنایی ندارد. متکلّمین در ناحیۀ فاعل گفتهاند که اگر بگوییم که فعل به فاعل انتساب دارد و فعل از فاعل ضرورت دارد بنابراین جبر لازم میآید یعنی منبابمثال لازم میآید که فاعلی در فعل خودش، فعل برای او ضرورت داشته باشد؛ بنابراین اختیار کجا میرود؟! اینکه وجود و عدم نسبت به فاعل علیالسّویٰ است، کجا میرود؟! اینکه فاعل در فعل خودش مختار است، کجا میرود؟! اینکه بگوییم: فعل از ناحیۀ فاعل ضرورت دارد، با اختیار فاعل منافات دارد چون ما هم میتوانیم انجام دهیم، هم میتوانیم انجام ندهیم و هم میتوانیم اقدام کنیم، هم میتوانیم اقدام نکنیم. تمام اینها با اینکه بگوییم که این عمل در خارج نسبت به ما ضرورت دارد، منافات دارد چون «ضرورت دارد» یعنی خواهینخواهی انجام میشود.

