جلسه ۹۳
توضیحات:
22. غرر في بعض أحكام الوجوب الغيري
جلسه ۹۳
12فإنَّ الماهیةَ لَم تَکن بِحسبِ ذاتِها إلّا هی و ما لم تَدخل فی دارِ الوُجودِ بِالعَرَضِ لم تَکن شَیئًا مِن الأشیاء حتی إنَّه لم یَصدُق نَفسُها علی نَفسِها. و ذاتُها و ذاتیاتُها و إمکانُها و حاجتُها و إنْ کانت مُتقدِّمةً علی وُجودِها تَقَدُّمًا بِالمَعنی لکِنَّه بِحسبِ الذِّهنِ و أمَّا فی الخارجِ فَالأمرُ بالعکسِ.1
فما لم یَکن وُجودٌ لم تَکن ماهیة و لا بُروزٌ لِأحکامِها الذَّاتیةِ. و حَینئذٍ فلا ماهیةَ قَبلَ الوُجودِ حتی تَستَدعی أولویةً مطلقًا.2
«ماهیت بهحسب ذاتش، خودش است و مادامی که داخل در دار وجود به عرض، از ناحیۀ غیر نشود، شیئی از اشیاء نیست حتی خودش بر خودش هم صدق نمیکند یعنی صدق یک ذات بر ذات، بر وجود خارجی توقف دارد، در عالم ماهیت اصلاً چیزی نیست فقط به اعتبار عقل است حتی خودش هم بر خودش صدق نمیکند، «ذات، ذاتیاتش، امکانش و حاجتش به علت گرچه مقدّم بر وجود هستند به معنا؛ در معنا مقدّم هستند لکن برحسب ذهن است، نه از نظر وجود خارجی»، تا یک ماهیت در خارج وجود پیدا نکند ما ذاتیاتی در او نمیبینیم، وجودی در او نمیبینیم، ذاتی در او مشاهده نمیکنیم اما «در خارج بهعکس است، مادامی که وجود در خارج نباشد ماهیتی در خارج نیست، بروز احکام ماهیت از بروز احکام ذاتی ماهیت در آنجا نیست»، ناطقیتی در خارج نیست، تمام این ناطقیت و حیوانیت و بروزات متوقف بر وجود خارجی است والاّ قبلاً صرف اعتبارِ عقل و ذهن بود که آنها را اعتبار میکرد، این را هم برای خودش کرده است! حالا دائماً اعتبار کند! مادامی که وجود خارجی ندارد معنا ندارد که بگوییم: ذاتی متحقق شده است. «ماهیتی قبل از وجود نیست تا اینکه استدعاء اولویّت مطلقه کند»؛ چه اولویّت ذاتیه و چه اولویّت غیرذاتیه، چه اولویّت کافیه و چه اولویّت غیرکافیه.
کذا تَنفی الأولیٰ أیْ الأولویةِ الغَیریة بقاءُ التَّسویة أیْ تَسویة الوجودِ و العدم بِحالهِا. فإنَّ هذه الأولویةِ لَما کانَت غیرَ بالغةً إلی حَدِّ الوُجوبِ لا یَجعل الطرفَ المقابلَ محالًا. فَالوقوعُ بِهذِهِ الأولویة و عدم الوقوعِ بِها کلاهما مُتساویان فَلا یَتَعیَّن بَعد أحدِهما بِخلافِ ما إذا بَلَغَت إلی حَدِّ الوجوبِ لأنَّه حینئذٍ لا یَبقَی الطرفُ الآخَر.3
- . منظومه، ج 2، ص 273.
- . همان.
- . منظومه، ج 2، ص 274 و 275.

