جلسه ۹۲
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۲
7این ماهیت تنهای تنها نه، اگر بخواهد در خارج وجود پیدا کند این امکان بر او بار میشود، اشکالی ندارد. یک وقت شما میدانید که این عیالی که اختیار کردهاید بهطورکلی آمده است ... از شما میپرسند که آیا از این عیالی که گرفتهاید بچهدار میشوید؟ میگویید که امکان ندارد؛ حکم به امتناع میشود، چرا از آن امکان انتزاع نکردهاید؟! آیا شما در ذهنتان از بچه یک صورت ذهنی آوردهاید یا نیاوردهاید؟! آوردهاید؛ گفتهاید که بچهای از این زن امکان ندارد. الآن امتناع را بر این ماهیت حمل کردهاید، چرا؟ چون وقتی شما فرض وجود خارجی را درنظر گرفتید یعنی بین انتساب وجود فرضی و آن ماهیت، ضرورت عدم دارد چون ضرورت عدم دادهاید ... تمام اینها بر خود ماهیت حمل میشود یعنی بهلحاظ وجود خارجی لحاظ میکنید ... وجود فرضی یعنی همین تصور وجود خارجی که در ذهن میآورید و این ماهیت را به آن مربوط میکنید، از ارتباط این ماهیت با آن وجود خارجی که در ذهن آمد، ـ نه در ... وجود خارجی ـ یا امکان یا امتناع یا ضرورت را انتزاع میکنید.
پس تمام اینها قبل از وجود است، بعد میگوید که آقا ممکن است بچه بیاورم و ممکن است نیاورم، اینهمه میگوییم دیگر؛ زن، مرد، کوچک، بزرگ، کوچه، بازاری، مردم، عامی، جاهل، عالم؛ همه میگویند که آقا ممکن است این کار را کنند و ممکن است نکنند. وقتی میگویند که شاید انجام شود، خود ماهیت را درنظر میگیرند، ... امکان نه به شرط محمول یعنی به شرط وجود خارجی لحاظ نمیشود چون اگر بهلحاظ وجود خارجی لحاظ شود دیگر نمیتوانیم بگوییم که ممکن است، یا باید بگوییم که این قضیّه ضرورت دارد یا باید بگوییم که این قضیّه امتناع دارد.
ما امکان به وجود عقلی داریم نه وجود خارجی. اگر هیچ وجودی در عالم نباشد دوباره خود آن ماهیات ... آیا این تصور من ... را لازم گرفته است یا نگرفته است؟ نگرفته است، وقتی من تصور میکنم مثلاً وجود زید را تصور میکنم آیا لازمهاش این است که زید باشد؟! بنده دههزار بار تصور میکنم حتی یک بار هم نیست پس تصور من لازم نگرفته است، نه وجود زید و نه عدم زید ضرورت ندارد، فقط همین متصوّر است. ماهیت حد وجود در عالم اعتبار است، عالم اعتبار به معنای وجود نیست اما اینطور نیست که خود این تصور... داشته باشد، حد عبارت است از انتزاع ذهن از یک خصوصیّات وجودی است. صحبت در این است که حد یک تصور ذهنی است و عقل آن را انتزاع میکند و تصور یک ماهیت به وجود و عدم وجود کاری ندارد، شما هزارتا ماهیت تصور میکنید که حتی یکی در خارج نیست ولی صحبت ما در این است که آیا انسان میتواند خود این ماهیت را تصور کند یا نمیتواند تصور کند؟ یا حتماً باید وجودی باشد که تصور کند؟ آنوقت اینهمه امکان و اینهمه تصورات و اینهمه ماهیات که ...، کدامیک به وجود بستگی دارند؟ اینهمه اشکال هندسی، ریاضی و تصورات و امثالذلک در خارج وجود ندارد ولی اگر این ماهیت در خارج وجود پیدا کند باید به وجود ضمیمه شود، ضمیمه شدن به معنای منضم شدن نیست یعنی این ماهیت باید در قالب وجود در خارج متحقق شود، حالا صحبت ما در این است که این ماهیاتی که میخواهند در خارج وجود پیدا کنند آیا امکان بر آن بار است یا امتناع؟ یا ضرورت بر آن بار است؟ حالا ما کاری به مجردات نداریم، مثلاً این کتاب الآن خمیر است، وجود ندارد، این خمیر که میخواهد بهصورت کتاب دربیاید آیا باب ضرورت بر آن بار است که حتماً باید این خمیر کتاب شود یا اینکه امتناع بر آن بار است که این خمیر اصلاً نباید کتاب شود، کدامیک؟ هیچکدام است؛ نه ضرورت بر این خمیر بار است و نه امتناع بر آن بار است، پس چه چیزی بار بر آن است؟! میگوییم که خارج از این دو حال نمیشود؛ یا خمیر بالضروره به کتاب تبدیل خواهد شد یا اینکه امکان ندارد این خمیر تا روز قیامت به کتاب تبدیل شود، این خمیر الآن در دست شما هست، بالأخره نسبت این خمیر با این کتاب فرضی چه نسبتی است؟

