جلسه ۹۲
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۲
5ثم بَیَّنا أنَّ الحدوثَ لیسَ مناطَ الحاجةِ مُطلقاً فَقُلنا لیس الحُدوثُ علةً لِلحاجةِ مِن رأسِه أیْ أصلاً. 1
بهطورکلی هیچوقت حدوث علت و ملاک برای حاجت نیست، مِن رأسه؛ بهطورکلی.
و یوضِحُه قَولُنا شَرطاً بِأنْ یَکون علةُ الحاجةِ هو الإمکانُ بِشرطِ الحدوثِ و لا شَطراً بأنْ تکون هی هو مع الحدوثِ و لا بِنَفسِه بِأنْ تَکون هی الحدوث فقط و هذه أقوالٌ ثلاثةٌ لِلمتکلِّمین. 2
حالا این مِن رأسه چگونه است؟ نه به نحو شرطیت؛ علتِ حاجت امکان باشد به شرط حدوث،ِ نه جزءالعله باشد به این معنا که علتِ حاجت امکان باشد بهاضافۀ حدوث دستبهدست هم بدهند و یک شیء را درست کنند و یا اینکه علت حاجت فقط حدوث باشد سه قول مختلف [از متکلّمین] در اینجا داشتیم ...
و کیفَ یُتَصَور أنْ یَکون علةً و الحدوث کیفٌ أیْ کَیفیة ما أیْ وجود لحق لِلفَقرِ و الحاجةِ و تَأخَّرَ عَنه بِمراتبٍ بَیانُه أنَّ الحدوثَ کَیفیة الوجودِ لِأنَّه عبارةٌ عن مسبوقیةِ الوجودِ بِالعَدَمِ فیتأخَّر عن الوجود المتأخِّر عن الإیجادِ المتأخِّر عن الحاجةِ المتأخّر ةِ عن علتِها.3
چگونه تصور میشود که آن حدوث علت باشد درحالیکه حدوث کیف است یعنی وجود به فقر و حاجت ملحق میشود (تازه بعد از وجود از نقطهنظر عقلی ما به وجود، حدوث اطلاق به چند مرتبه میکنیم) و حدوث به چند مرتبه متأخّر از آن است؛ توضیحش این است که حدوث کیفیت وجود است چون حدوث عبارت است از مسبوق بودن وجود به عدم پس حدوث متأخّر از وجود است و وجود متأخّر از ایجاد است و ایجاد متأخّر از حاجت است و حاجت متأخّر از علت حاجت است.
مثلاینکه بگوییم: زید قبل از اینکه وجود پیدا کند کیف و کم او وجود پیدا کرده است، ابتدا باید زید وجود پیدا کند و بعد بهواسطۀ زید کم و کیف او وجود پیدا کند، رنگش وجود پیدا کند؛ سفید یا سیاه، سرمهای، قهوهای، گندمی یا سبزه یا هرچه هست، همۀ اینها برای بعد از وجود زید است، برای قبل از وجود زید نیست، حالاکه وجود پیدا کرد، درس میخواند و عالم و باسواد میشود، [صحیح نیست بگوییم:] قبل از اینکه وجود پیدا کند باسواد بود و درس خوانده است! اینها اوصافی است که بعد از وجود زید بر زید بار میشود، حدوث هم همینطور است.
- . منظومه، ج ۲، ص ۲6۸.
- . منظومه، ج ۲، ص ۲6۸.
- . همان.

