جلسه ۹۲
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۲
17بله، مطلب همین است، ایشان میخواهند همین را بگویند که ملاک نیازش همان ماهیت در وعاء تقرّر خودش است نه در وعاء خارج چون در وعاء خارج که اصلاً ماهیتی نداریم، ما میتوانیم الآن برای این ماهیت تقرّر [قائل شویم]، نه آن تقررّی که اصالةالماهیه قائل هستند، «تقرّر به اعتبار ذهن» همین. من گفتم که ما میتوانیم الآن بدون اینکه شیء در خارج باشد یک تصور در انتساب به موضوع در ذهن خودمان بیاوریم مثل یک آدم صد سر که اصلاً در خارج نیست و تا قیامت هم نخواهد آمد ولی صحبت در این است که آیا بالأخره این یک ماهیت متقرّرۀ در ذهن ما دارد یا ندارد؟!
تلمیذ:ماهیت تقرّر با وجود ذهنی دارد.
استاد: باشد عیب ندارد، وجود ذهنی است ولی بحث ما در امکان راجع به وجود خارجی است. ما امکان را روی وجود ذهنی نبردیم، همین ماهیت در انتساب با وجود ذهنی ضرورت میشود، مگر وجود ذهنی به آن نخورد؟! ضرورت شد یعنی این ماهیت ما از نقطهنظر وجود ذهنی، ضرورت است حتی شریکالباری هم ضرورت است؛ ضرورت به شرط وجود است ولی ما امکان را به خارج میبریم، اینکه در سابق عرض میکردم در ذهن ما همه جنبۀ حکایی دارد یعنی جنبۀ حکایی دارد یعنی همین؛ یعنی گرچه وجود ذهنی آوردهایم و به این ماهیت چسباندهایم ولی این وجود ذهنی جنبۀ حکایی از وجود خارج دارد، اسم آن جنبۀ حکایی از وجود خارجی را امکان میگویند.
تلمیذ: الآن چطور بدون وجود، در ذهن تصور ماهیت میشود؟
استاد: ببینید ما هم همین را میگوییم، شما میخواهید بگویید که اصلاً ماهیت بدون وجود تحقق پیدا نمیکند، ما هم میگوییم که حرف درستی است، اصلاً وجود ذهنی همین است، اصلاً بدون وجود ماهیتی تصور نمیشود ولی ما امکان را روی وجود ذهنی نمیبریم بلکه روی ماهیتی میبریم که میخواهد در خارج وجود پیدا کند، اصلاً از وجود ذهنی غفلت میکنیم؛ آن بچهای که میگوید: الآن ممکن است مادرم بیاید، آیا میگوید که من الآن وجود ذهنی دارم و مادرم را در ذهنم تصور کردهام و مادرم در ذهنم آمده است؟! این حرفها را نمیزند، آن بچه همیشه ذهن خودش را بهعنوان حکایت از واقع تلقّی میکند، کاری ندارد به اینکه این وجود در ذهنش آمد یا نیامد، وجود ذهنی مادرش در ذهنش آمده است ولی هیچوقت این وجود را لحاظ نمیکند، این وجود ذهنی را آورده است که به ماهیت نقش دهد، اگر شما بخواهید نقشی را ببندید بالأخره دیوار یا تابلویی لازم دارید آیا میتوانید نقش زید را در هوا ترسیم کنید؟! نه روی دیوار، نه روی تابلو، نه روی کاغذ، نه روی تخته، یک نقش لنگ در هوا، آیا میتوانید رسم کنید؟! حالا این نقش را روی دیوار بستید اما آیا این نقش در خارج وجود پیدا کرد؟! آیا شیری که در اینجا کشیدید واقعاً شیر است؟! دیوار در اینجا فقط کار واسطه را کرده است و فقط صورت شیر را ترسیم کرده است؛ گفته است که ما چنین ماهیتی داریم، همین. اینکه آیا در خارج هم شیر داریم یا نداریم یک حرف دیگر است. آنوقت ما میگوییم که شیر روی دیوار ممکن است در خارج پیدا شود درحالیکه روی دیوار نقش بستید، میگوییم یا نمیگوییم؟! این شیر روی دیوار ضرورت میشود، این شیر روی دیوار به خارج برسد امکان میشود. تمام صحبت همین است که آن چیزی که در ذهن میآورید، ذهن شما کار تخته سیاه یا دیوار یا کاغذ را میکند، شما یک ماهیت یا تصویر در آن تخته سیاه ذهنتان نقش میبندید، این ماهیتی که در ذهنتان نقش بستید با انتساب به ذهنتان ضرورت میشود، الآن پیدا شده است، دیگر نمیتوانید انکار کنید، میگویید که آقا بنده چنین نقشی در ذهنم بستم، تمام شد و رفت. حالا آیا این نقش شما در عالم خارج هم میتواند پیدا شود یا نه؟ میشود.

