جلسه ۹۱
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۱
7اما عدم میگوید که من اصلاً نمیخواهم علت بیاید اما امکان نمیگوید که نمیخواهم علت بیاید بلکه میگوید که من نیاز به علت دارم حالا چه علت وجود یا علت عدم، من فقط نیاز و احتیاج هستم من اینطور نیستم که خودم بهدنبال علت بروم و آن را بیاورم، سرتاپا فقط نیاز هستم، این نیاز من، علت است که آن علت افاضه کند؛ چه علت از ناحیۀ وجود افاضه شود و چه عدمالعلة برای امتناع بالغیر علت شود ولی خود امکان فیحدّ نفسه یعنی نیاز یعنی نیستی. البتّه اینطور نیست که به معنای نیستی باشد بلکه یعنی احتیاج به علت؛ چه علت وجود و چه علت عدم، معنای امکان این است.
بنابراین ما دیگر غیر از این چیزی نمیخواهیم یعنی شما یک ماهیت را درنظر بگیرید، وقتی که آن را تصور میکنید در این ماهیت نیاز به تأثیرپذیری از غیر نهفته است یعنی ما اصلاً این را انتزاع میکنیم و بخواهد یا نخواهد بر گردهاش میگذاریم چون مرحلۀ استواء طرفین است و استواء طرفین یعنی نیاز؛ نیاز به عدم یا وجود. ما در ذات ماهیت، ـ ماهیت بخواهد یا نخواهد ـ احتیاج به یکی از دو علت وجود و عدم را برعهدۀ او میگذاریم. اصلاً نیاز یعنی این، وقتی که این شد آنوقت علت افاضه میکند پس این با عدم منافات دارد، عدم چیز دیگری است. یک وقت میگوییم که «نیاز» علت برای افاضه است، یک وقت میگوییم که «عدم» علت برای افاضه است، چطور «عدم» علت برای افاضه است؟! «عدم» اصلاً افاضه را طرد میکند و همیشه میگوید: من در اینجا هستم تو نیا!
تلمیذ: ...
استاد: بله، در جانب عدم اقتضای عدم است، در جانب ممکن لااقتضا است، یعنی در خود ماهیت بهتنهایی اقتضای عدم و وجود نیست، نسبت به وجود و عدم لااقتضا است ولی در ناحیۀ عدم، اقتضای عدم است، از ناحیۀ عدمالعلة مقتضی عدم است، وقتی که مقتضی عدم شد دیگر نمیتواند وجود را اقتضا کند.

