جلسه ۹۱
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۱
5پس اگر در وجود ـ وجود مسبوق به عدم ـ یک شیء که عبارت است از حدوث، عدم قبلی را شرط بدانیم، لازمهاش این است که این عدم میآید تا اینجا که زید وجود ندارد، همینکه زید میخواهد اینجا وجود پیدا کند عدم هم با او هست دیگر، چطور ممکن است یک عدم که مقارن با وجود شیء است علت برای وجود شیء شود؟! پس علت برای وجود زید «نبود زید» نیست، علتش همان امکان ذاتی خود زید است که خود زید در ذات خودش میگوید: خدایا من را درست کن، من را بهطرف وجود بچرخان، من را از استوا بیرون بیاور.
لازمۀ استوای طرفین قبل از تعلق جعل
بله، لازمۀ استوای طرفین تا وقتی که جعل تعلق نگرفته است عدم است اما اینطور نیست که «عدم»، «جعل» را بطلبد، عدم ضد جعل است، هیچوقت شما نمیتوانید «وجود» را به معاند خودش که «عدم» است مشروط کنید؛ مثلاینکه شما بیاض را به سواد مشروط کنید یا اینکه سواد را به بیاض مشروط کنید. ولی امکان با خود وجود شیء میسازد؛ یعنی منافات ندارد که یک شیء وجود پیدا کند و درعینحال امکان ذاتی هم داشته باشد، امکان انتزاع ذهنی است ولی ما این امکان را نسبت به تحقق خارجی نگاه نمیکنیم بلکه نسبت به وجود فرضی نگاه میکنیم، اگر ما به این شیء ممکن نسبت به عالم اعیان نظر بیندازیم آنوقت مرحلۀ امکان آن کنار میرود و معدوم بالغیر میشود، امتناع بالغیر میشود، دیگر در اینجا بحث امکان نیست پس ما بحث امکان را در جایی مطرح میکنیم که به ممکن بهلحاظ تحققش در عین خارج توجه نداریم، در آنجا امکان میآید.
یک ماهیت متقرّبۀ در ذهنمان صرف نظر از وجود و عدم، وجودش بهلحاظ خارج ممکن است و عدم آن هم بهلحاظ خارج ممکن است، از خودش چیزی ندارد، این «چیزی نداشتن» [موجب میشود] یک علت بیاید و افاضه کند.
تلمیذ: ... وجود خارجیای نیست که بخواهد ...

