جلسه ۹۰
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۰
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرّحیم
غررٌ فی أبحاث متعلقة بالإمکانِ بَعضها بأصلِ الموضوعِ و بَعضها باللواحقِ:
قد کان الافتقار لِلإمکانِ *** فَلیجعل القَدیم بِالزَّمانِ ضَرورةُ القَضیةِ الفعلیةِ *** لوازمُ الأوّلِ و المَهیة1 مناط نیاز به علت از نظر متکلمین و فلاسفه
بحثی که از سابق مطرح بوده است بحث مناط نیازِ به علت است؛ اینکه چه چیزی موجب میشود ما قائل به علت شویم. این بحث از سالها بین متکلّمین و فلاسفه بوده است و متکلمین قائلاند به اینکه حدوث، ملاک نیاز به علت است چون ممکن مسبوق به عدم است و حدوث است که به عدم، وجود بالغیر میدهد و فاعلیت علت در آن معلول، ممکن محدودی میسازد ولکن حکما ملاک نیاز به علت را خود امکان میدانند که به آن امکان فقری هم میگویند. البتّه ملاّصدرا این بحث را بیان کرده است2 و در بحثِ امکان، دارد که اصلاً بهطورکلی آیا ما فقیر هستیم؟ در واقع آیا ممکنات فقیرند یا فقرند؛ یعنی فقط نیاز هستند؟ فقیر یعنی ذاتی که وجود دارد ولی آن ذات دارای مقتضای عدم است؛ یعنی جهات و حیثیات و شئونات عدمی دارد، یا اینکه نه مثلاً در حیثیات عدمی که اضافۀ بر ذات هستند و هم خود ذاتیات ذات، اعدام هستند؟ وقتی که عدم شدند پس دیگر ذاتی نیست که «ثَبَتَ بِهِ الفَقر» بلکه فقط در اینجا فقر باقی میماند و خود همان فقر عبارت است از ماهیات؛ چه در نشئۀ وجودی و چه نشئۀ ناسوتی.
حالا صحبت در این است که کدامیک از این دو مطلب صحیح است؟ آیا مسئلۀ حدوث در اینجا درست است؟ ما به یک نظر بدوی میبینیم که قاعدتاً باید مسئلۀ حدوث باشد چون وقتی شیءِ عدمی بخواهد حادث شود نیاز به علت دارد، اگر حادث نشود که نیاز به علت ندارد پس این حدوث است که علتی را میطلبد و بهسوی خود میکشاند. شیءِ ممکن تا وقتی که ممکن بود منافی با امتناع به شرط محمول نبود چون ممکنات ضرورت به شرط عدم محمول را دارند، وقتی میگوییم که «زیدٌ لیسَ بِمَوجودٍ بِالضَّرورة» یعنی عدم وجود برای زید تا الآن ثابت است و هنوز زیدی به وجود نیامده است پس الآن امتناع به شرط محمول که ضرورت است بر اینها حاکم است. از این نقطهنظر آنچه که موجب جلب مؤثر است، حدوث میباشد چون حدوث زمانی کاشف از «نبود» و «بود» بر آن است؛ یک «بود» بعد از «نبود» را کشف میکند. «نبود» دلیل نمیخواهد همیشه «بود» دلیل و مؤثر و جاعل میخواهد، بناءًعلیٰهذا حدوث علت برای «بود» بعد از «نبود» را بهسوی خود میکشاند، این مسئلهای است که آنها مطرح کردهاند.
- . منظومه، ج 2، ص 254.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 85.

