جلسه ۸۸
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۸۸
6شما از این جزئی یک معنای سِعی را بهدست میآورید، این جزئی را وسیع میکنید، زید انسان میشود و اینجا همانجایی است ـ که من عرض کردم ـ که ما از جزئی به کلیّت میرسیم. در رسیدن از جزئی به کلی معنا این است یعنی ذهن این کار را انجام میدهد که یک، دو، سه، ده، صد یا هزار جزئی را میگیرد و بعد این جزئی را باد میکند یعنی یک معنای عموم و شمول به این جزئی میدهد، دیگر زید در آن موقع زید نیست بلکه انسان میشود، وقتی انسان شد در موضوع میرود. آن کتابت جزئی را هم باد میکند و آن را کتابت کلی میکند، آن را در محمول میگذارد.
بنابراین «الإنسانُ کاتبٌ بالإمکان»؛ پس کاتبی که بر انسان حمل کردهاید کاتب کلی است که بر انسان کلی حمل شده است. این کاتب کلی که بر انسان حمل شده است اگر بخواهد در خارج تحقق پیدا کند آیا نیاز به علت ندارد؟! نیاز به علت دارد، علتش عزم انسان، عزم زید است؛ وقتی که زید عزم بر کتابت میکند لاجرم کتابت در خارج تحقق پیدا میکند والاّ انفصال علت از معلول میشود. بنابراین آیا ممکن است که بگوییم: این کتابت هیچ نوع ضرورتی برای انسان ندارد؟! حتی ضرورت وقتیه هم ندارد؟! حتی ضرورت وصفیه هم ندارد؟! آیا میتوانیم چنین حرفی بزنیم؟! یعنی آیا میتوانیم بگوییم که «الإنسانُ کاتبٌ» ولی این کتابت هیچ ضرورتی در هیچ حال و وصفی برای انسان ندارد؟! در وقتی که بگوییم: «الإنسانُ إذا عَزمَ الکتابةَ و هو کاتبٌ» آیا دوباره در اینجا میتوانیم بگوییم که «هو کاتبٌ بالإمکان»؟! نه دیگر! در اینجا باید بگوییم که «هو کاتبٌ بِالضَّرورة» چون ما در اینجا برای موضوع وصف و وقت آوردهایم، این وصف و وقتی که آوردهایم کتابت را از امکان خارج میکنند و آن را بالضَّرورة میکنند. مثلاینکه بگوییم: «الزیدٌ الآن کاتبٌ» و «الزیدٌ فی هذا الحالِ کاتبٌ» اینکه میگوییم: «زید الآن کاتب است» یعنی زیدِ به شرط محمول، زیدی که الآن کاتب است دیگر کتابت برای او ممکن نیست بلکه ضرورت است، قضیّه اینطور است.

