جلسه ۸۸
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۸۸
10در ضرورت وصفیه اصلاً شرط وجود نمیکنیم، در ضرورت وصفیه فقط وجود وصف را شرط میکنیم یعنی میگوییم که محمول برای موضوع ضرورت دارد در وقتی که این وصف متحقق باشد، اگر این وصف نباشد محمول برای موضوع نیست. منبابمثال خسوف زمانی برای قمر ضرورت دارد که حیلوله باشد، وقتی که حیلوله نباشد خسوف برای قمر ضرورت ندارد، قمر هم مثل ما است، آیا انسان کسوف و خسوف دارد؟ نه، ما نسبت به کسوف و خسوف ممتنع هستیم حالا شما مثلاً یک لامپ را درنظر بگیرید! خسوف و کسوف در ذات قمر نخوابیده است، کرهای است که برای خودش میچرخد.
بله، اگر آن قمر در محاذات با شمس واقع شود بعد زمین بین شمس و آن حائل شود به آن خسوف میگوییم بنابراین خسوف برای قمر اصلاً ضرورت ندارد ضرورتش در وقت حیلوله است؛ در وقتی است که اولاً محاذات با شمس شود اگر محاذات با شمس نباشد که اصلاً خسوف نیست ولی میگوییم که همیشه محاذات با شمس هست، بالأخره دور شمس میگردد، محاذات با شمس بودن درست است. منبابمثال زمین وسط آنها میآید و میانبر میزند و میگوید: «راه من است، برو کنار» همینکه زمین میخواهد برود جلوی نور خورشید را میگیرد، وقتی جلوی نور خورشید را گرفت خسوف انجام میشود. بنابراین ضرورت وصفیه این است که محمول برای موضوع ضرورت دارد، در وقتی که کتابت باشد، در وقتی که حیلوله باشد.
استاد: اشکال شما چه بود؟
تلمیذ: ... در امکان اخص پای وجوب وسط میآید.
استاد: ما اصلاً پای وجوب را در امکان اخص وسط نمیکشیم، ما فقط میگوییم که این محمول را نسبت به این موضوع از نقطهنظر ذات درنظر میگیریم، اصلاً از نقطهنظر وجود خارجی درنظر نمیگیریم، ما میگوییم: انسان؛ انسان تنها، آیا کتابت برای ذات انسان ضرورت دارد؟! هیچ ضرورتی ندارد. ممکن است که انسانی تا آخر عمر دست به قلم نبرد بنابراین بهطورکلی در محمولات ما این کتابت را به خود ماهیت انسان برمیگردانیم ولی بهلحاظ وجود خارجی، یعنی میگوییم که این ماهیت بهلحاظ وجود خارجی ممکن است این محمول را داشته باشد و ممکن است این محمول را نداشته باشد به عبارت دیگر ماهیت انسان بهلحاظ وجود خارجی که در عالم خارج دارد اگر دست به قلم ببرد کتابت بر آن صدق میکند اگر هم دست به قلم نبرد کتابت برای او صدق نمیکند که این امتناع میشود. ولی صحبت ما در این است ـ عرضی که کردم این است ـ که بالأخره شما در حمل این محمول بر این، آیا نمیتوانید ضرورتی را تصور کنید و دائماً این را در بوتۀ امکان نگه میدارید؟! یا اینکه نه، در بعضی اوقات تصور میکنیم همین محمول برای موضوع ضرورت پیدا میکند، چه وقتی؟ زمانی که این انسان عزم بر کتابت کند، حالا در وقتی که انسان عزم بر کتابت کند دوباره کتابت برای او امکان است؟! خیر ضرورت است یا اینکه این کتابت برای انسان در وقتی است که بهطورکلی اختیارش را از دست بدهد، منبابمثال «الإنسان إذا غُشیَ فهوَ کاتبٌ؛ اگر انسان بیهوش شود آنوقت کاتب است» این کتابت برای انسان بیهوش امتناع است و ممتنع است، این قضیّه کاذبه میشود یعنی خلافش صادق است که امتناع میباشد. بنابراین ما امکان اخص نداریم بالأخره این محمول در یک شرطی و در یک وقتی برای موضوع ضرورت پیدا میکند مثل ضرورت وقتیه، ضرورت وصفیه یا ضرورت ذاتیه.

