جلسه ۸۷
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۸۷
11«لِأنَّ الأوَّلینَ رُبَّما یَقَعانِ ...» مثلاً وقتی که میگوییم: «الإنسانُ کاتبٌ بِالإمکان» امکان اخص است یعنی کتابت برای ذات انسان ضرورت ندارد ولی اگر شما دیدید که شخصی کتابت میکند الآن این کتابت از مرحلۀ استقبال بیرون آمده است و روی پایۀ ضرورت وجود چرخیده است.
خالی نبودن امکان اخص در یک آن از وجود یا عدم
حالا اگر همین انسان را دیدید که کتابت نمیکند از مرحلۀ استقبال بیرون آمده است و روی پایۀ عدم چرخیده است چون الآن کتابت نمیکند،بالأخره این امکان اخص در یک آنْ از وجود یا از عدم خالی نیست، امکان خاص هم همینطور است ولی در «زیدٌ یَضربُ بالإمکان» از این دو خارج نیست، یا الآن روی وجود میچرخد یا روی عدم میچرخد، اصلاً وقتش نیامده است، بله در نفسالأمر همینطور است ولی فعلاً از نظر ما استواء است.
«کَالکسوفِ فلا یَکونُ مُمکناً صرفاً انتهیٰ» گرچه کسوف الآن امکان اخص است، ذات شمس نسبت به کسوف و عدم کسوف علیالسّویٰ است ولی همین کسوف در وقت حیلولة القمر بینه و بین الأرض ضرورت وجود پیدا میکند، انتهای کلام ایشان.
و فی قوله ـ قُدِّسَ سِرُّه ـ مِن المُمکناتِ التی لا یُعرَف ... إلی آخره، إشارةٌ إلی أنَّ عَدَمَ تعیّن الوجودِ و العدَمِ فی الاسْتِقبالِ و بَقاءِ الممکنِ علی صرافةِ الإمکانِ إنَّما هو بِحَسَبِ عِلمِنا لا بِحَسَبِ نَفسُ الأمر.1
«ایشان فرمودند که امکان استقبالی همیشه به ممکناتی تعلق میگیرد که حالشان مشخص نیست»، نمیدانیم آیا در آینده هست یا نیست؛ چون بعضی چیزها در آینده هست مثلاً میگویند که طلوع شمس برای فردا بالإمکان استقبالی ممکن است! طلوع شمس در فردا ضرورت دارد! یا مثلاً میگویند: ده سال دیگر زید بالإمکان از این آقا به وجود میآید، در اینجا اصلاً نمیدانیم ده سال دیگر این آقا هست یا نیست، میمیرد یا زنده است، آنکه به دنیا میآید زید است یا «ة» تأنیث دارد، نمیدانیم؛ لذا اصلاً به ممکناتی است که حالشان مشخص نیست.
- . منظومه، ج 2، ص 258.

