جلسه ۸۳
توضیحات:
الفریدة الثانیة فی الوجوب و الإمکان / 18ـ غرر فی المواد الثلاث
جلسه ۸۳
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرّحیم
الفریدةُ الثَّانیة فی الوجوبِ و الإمکانِ.
غررٌ فی المواد الثلاث:
إنَّ الوجودَ رابطٌ و رابطی *** ثَمَت نَفسـی فهاکَ و اضْبِطِ لأنَّه فی نَفسِه أو لا و ما *** فی نَفسِه إمَّا لِنَفسِه سما أو غیرِه و الحقُّ نَحوُ أیسِه *** فی نَفسِه لِنفسِه بِنفسِه قد کان ذا الجهاتِ فی الأذهانِ *** وجوبٍ امتناعٍ أو إمکانٍ و هی غنیةٌ عن الحدودِ *** ذاتُ تأسٍّ فیه بالوجودِ1 بحث در مباحث وجود عام است. برگشت تمام آنها به مباحث وجود و اینها [است] اقسام وجود؛ وجود فینفسه، وجود فی غیره.
ایشان وجود را در اینجا به وجود ذهنی و وجود خارجی تقسیم میکنند. ببینید بحث ما یا در وجود ذهنی است یا در وجود خارجی است.
تعریف وجود نفسی
در بحث وجود ذهنی صحبت در این است که آن مفاهیمی که ما در ذهن خودمان داریم یا مستقل بالذات هستند یااینکه تصور آنها نیاز به تصور شیء دیگری دارد. اگر تصور ما مستقل باشد اسمش را میگذاریم «وجود فینفسه» یا «وجود نفسی» مثل تصور زید و بکر و ... . این وجود ذهنی که الآن داریم تصور مستقل و نفسی است.
تعریف وجود رابط
وجود دیگری داریم که به آن وجود رابط میگویند، البتّه در قدیم رابطی هم میگفتند. وجود رابط همان تصوری است که در ضمن تصور طرفین بهوجود میآید و خودش فیحدّ نفسه استقلالیتی ندارد مثلاً تصور معانی حرفیه؛ وقتی که شما یک شیء را تصور کردید از تصور اینها یک تصور ثالثی بهوجود میآید که به این میگویند: معنای حرفی؛ فرض کنید که انگشترِ دستِ من، اینکه میگوییم: انگشترِ دست، خود انگشتر یک معنا دارد، دست هم یک معنا دارد، ما در اینجا دو تصور داریم. یک تصور سومی هم هست و آن تصور اضافی انگشتر در دست است. این اضافی انگشتر در دست چه چیزی را در ذیل خودش دارد؟! یک نسبتی بین انگشتر و دست هست، این نسبت معانی است؛ وقتی که میگویم: انگشترِ دست یعنی یک انگشتری که برای دست است یا انگشتری که در دست است یا وقتی میگویم: انگشترِ نقره، نقره یک صفت و اسم مستقل است، وجود مستقلی دارد؛ وجود ذهنی. انگشتر هم همینطور ولی همین انتساب انگشتر به نقره که میگویند: انگشترِ نقره این اضافه یک «مِن» در بر دارد که که همان «مِن فضة» باشد این «مِن» معنای حرفی میشود. آنوقت این معنای حرفی، خاتمی از نقره، نفس این انتساب یک معنای ذهنی است که آن معنای ذهنی یک تصور ذهنی است که این از تصور این دو چیز پیدا میشود آن هم نه دو چیز مستقل از هم بلکه کنار هم؛ یعنی ذهن یک انگشتر را تصور میکند، یک فضة را تصور میکند، آن انگشتر را به فضة اضافه میکند، این اضافه انگشتر به فضة که یک تصور ثالثی را بهوجود میآورد که میگوییم: این انگشتر ما از فضة است نه از چیز دیگر، این معنایِ «از» که معنای نشویه باشد ـ خاتم من فضة ـ این معنای نشویه بودن ربط و انتساب بین دو موجود و وجود مستقل و نفسی بهوجود میآورد. در «سرت من البصرة» هم مسئله همینطور است. وقتی که سیر را در نظر میگیرم ـ سیر یعنی حرکت ـ یک تصور فینفسه دارم همینطور در سر یک تصور نفسی دارم بعد این دوتا را به هم ضمیمه میکنم، این «سرت من البصرة» میآید سیر من را مشخص میکند، حدودش را مشخص میکند، این سیر از کجا است آیا از تهران است یا از قم است یا از مشهد است؟ «مِن» نحوۀ سیر من را با اضافۀ کلمۀ دوم که بصره باشد مشخص میکند. بنابراین معانی حرفیه انتساب بین دو کلمه را میرسانند، در انتساب بین دو کلمه یک معنای رابط در میآید، یک معنای انتساب، رابط یعنی ربط دهنده؛ ربط بین کلمۀ اول و کلمۀ دوم ربط بین مفهوم مستقل اول و مفهوم مستقل دوم، ربط بین معنای فینفسه اول و معنای فینفسه دوم، ربط بین دو وجود ذهنی، به اینها رابط میگویند، از ربط میآید، ربط یعنی نسبت دادن. فرض کنید که شخصی و یک بچهای در اینجا هستند، بین این دو نفر هیچ ربطی نیست، وقتی که ما میگوییم: ابوّت، این ابوّت بین این دو ربط میدهد. ارتباط برقرار میکند، دیگر جدای از هم نباشید، نزدیکتر بیایید، حالا دیگر با هم نسبت دارید، این ابوّت را رابط میگویند؛ یعنی وجودی که قائم به طرفین است؛ بنابراین اینطور نیست که ما صرفاً همۀ اعراض را افراد رابط بگیریم، اضافه همچون قائم به طرفین است و معنای اضافه در ارتباط با طرفین تشکیل میشود معنای رابط خواهد داشت نه رابطی، چون قیامش قیام طرفینی است، اینطور نیست که یک معنای مستقل بالذات باشد. فوقیّت یعنی چه؟ فوقیّت به معنای بالا بودن است، این بالا بودن معنایی است که از تصور دو معنا فهمیده میشود؛ یعنی وقتی که شما دو معنا را تصور میکنید، آنوقت بالا بودن را میفهمید، ممکن نیست بدون اینکه تصور طرفین داشته باشید همینطور ابتدائاً بالا بودن در نظرتان بیاید، قطعاً وقتی که میخواهید تصور کنید، معنای بالا و یک مصداق پایین را بهنحو ادغام در نظر آوردهاید ولی اینکه صرفاً بگویید که فوقیّت در اینجا معنایی است که استقلالاً به ذهن میآید، نه! اینطور نیست کما زعمه بعضهم که فوقیّت و امثالذلک اعراض هستند، خود اعراض وجود نفسی دارند یعنی مستقلاً به ذهن میآیند بدون اینکه معروض به ذهن بیاید؛ مثل کم و کیف و سایر اعراض دیگر. البتّه در اینجا این اضافه بهخصوص و سوای از اعراض دیگر، این هم وجودش رابط است، وجود رابطی نیست. اصلاً معنا ندارد که شما بدون اینکه این وجود را تصور کنید، معنای عرضی در ذهن تصور شود.
- . منظومه، ج 2، ص 237.

