جلسه ۸۲
توضیحات:
17. غرر في الجعل
جلسه ۸۲
8چون حضرت موسی حکمت نخوانده بود از خدا باور کرد ولی اگر ما بودیم باور نمیکردیم و وقتی خدا گفت: ﴿لَن تَرَیٰنی﴾ میگفتیم: دلیل بیاور! تو علت هستی و ما هم معلول، ما عین تو هستیم خود تو هستیم!
مثل میرزا حبیبالله رشتی میگفت: اگر امام زمان بیاید ما با همین ادّله اثبات میکنیم برود پی کارش! با همین اصول و فلان اثبات میکنیم که برای چه آمدی؟!
در اینجا علت عین معلول است و معلول عین علت است البتّه فقط تفاوت این است که یک تفاوت ربطی هست که در آن بحث جعل هم دوباره به این مسئله اشاره میشود ولی به نظر من اینها فایده ندارد. تا یک بحث مفصلی راجع به این جهت نشود فایده ندارد البتّه خیال نمیکنم آنطورکه باید و شاید بشود بیان شود و ما بتوانیم بیانش کنیم ولی همینقدر [بدانید] معلول غیر از علت چیز دیگری نیست.
حالا اگر علت خود وجود باشد خب وجود که عین وجود است فرقی نمیکند و فقط شدت و ضعف دارد؛ این علت در ناحیۀ علیت خودش شدیدتر از آن است درحالیکه معلول را هم زیر پر خودش گرفته است نهاینکه از خودش جدا کرده باشد بلکه خود معلول است یعنی در مرتبۀ نازل خودش را نشان داده است. عیناً مانند شخصی که دارای مقامات است؛ پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را شما در نظر بگیرید ـ این مثال الآن به نظرم آمد و از نظر تقریب ذهن مثال خوبی هم هست ـ شما دیگر از پیغمبر اکرم بالاتر دارید؟! بالاتر ندارید. یک دفعه این پیغمبر اکرم را نگاه میکنید که دولا میشود و بچهها سوارش میشوند و در اطاق راه میرود. خب این کار را کرده است پیغمبر اکرم که مثل ما تکبر نداشت او در یک وادی و عالمی بود و تعیّنات ما را الحمدلله نداشت، او الآن در سطح این بچهها دارد خودش را نشان میدهد ـ اختصاص به امام حسن و امام حسین علیهما السّلام نداشت ـ آنها بازی میکنند او هم بازی میکند آنها سنگ میزنند او هم میزند و.... یک حالت از این بالاتر است؛ میآید با بچههای بزرگتر مثلاً دهسالهها پانزدهسالهها مینشیند صحبت میکند و اینها اینهم یک حالت است یعنی وقتی که نگاه میکنید میبینید مثلاً قصهای که اینها میگویند او هم میگوید و خلاصه با هم یکدل و یکرنگ هستند. یک حالت از این بالاتر میآید با افراد دیگری مثلاً با سیسالهها و چهلسالهها راجع به نقشۀ جنگی و برنامۀ اجتماعی و... صحبت میکند و با اینها خودش را به این صورت نشان میدهد و به این شکل درمیآورد. بعد کمی بالاتر میآییم میبینیم که با صحابه حرفها و چیزها و یک مسائلی ردوبدل میشود که برای بقیّه زود است و متوجه نمیشوند؛ امثال زید را میبیند و میپرسد چه خبر؟! میگوید: رفتیم آنجا را دیدیم قیامت را دیدیم بهشت و جهنم را دیدیم1 فلانی را هم دیدی؟! بله دیدم و... منزل اینها میرود و هم با مسلک اینها خودش را نشان میدهد.
- الکافی، ج 2، بابُ حقِیقةِ الإِیمانِ و الیَقِینِ، ص 53، ح 2؛ مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۵۸ـ پرسیدن پیغمبر صلّی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که أصبحت مؤمنًا یا رسول الله.

