جلسه ۸۱
توضیحات:
17. غرر في الجعل
جلسه ۸۱
6[منبابمثال] همانطوریکه وقتی بنّا یک سقفی روی زمین بسازد بنّا آمده سقف ساخته است فوقیت نساخت، تحتیت نساخت، اضافه نساخت، اصلاً این حرفها نیست. اگر بگویید: آقای بنّا شما الآن دارید جعل فوقیّت میکنید؟! میگوید: برو بابا اگر میخواهی نماز بخوانی و دعا کنی، برو مسجد! فوقیت کیلو چند؟! میگویید: آقا شما نمیدانید که با این علت معدهای که در اینجا هستید کارهایی دارید انجام میدهید؛ دارید در عالم اعیان فوقیّت درست میکنید، تحتیّت درست میکنید!
این کاری که الآن بنّا دارد انجام میدهد، دارد سقف میسازد ولی خودش نمیداند که بالعرض دارد یک فوقیّتی هم درست میکند، بالعرض نه بالذات. چون به غیر از آجر که چیز دیگری نیست این جعل هم وقتی که در خارج به یک وجود تعلق میگیرد و آمد وجود را درست کرد خواهینخواهی ماهیت هم گفت: ما هم هستیم. وقتی که شما دارید جلوی آفتاب حرکت میکنید خواهینخواهی یک سایه پیدا میشود سایه هم میگوید: ما هم هستیم. ولی سایه غیر از عدم زید چیز دیگری نیست. نهاینکه سایه میگوید: ما هم هستیم. این سایه برای شما است. از این طرف بروید سایه هست، از آنطرف بروید سایه هست. برایاینکه سایه نباشد شما هم نباید باشید پس سایه قیام به شما دارد. سایه اتکاء به شما دارد. در ذاتش متکی به شما است نهاینکه جدای از شما یک وجود دیگری دارد. اینطور نیست شما بروید اما سایه در جایش باشد و بگوید که من میخواهم باشم شما بروید. دیگر سایه اینجا وجود ندارد. ماهیت این وسط میگوید: ما هم هستیم. حالا به آن میگوییم: بسیار خوب اگر تو هستی حالا ما این وجود را برمیداریم تا ببینیم باز هم هستی یا نیستی. وجود را برمیداریم. چطور برمیداریم؟ ازبین میبریمش. قرطاس ماهیت پنبهای دارد کاغذی دارد قرطاس، کاغذ، پنبه، این ماهیت پنبهای میآید میگوید: من هم هستم، میخواهد این قرطاس باشد میخواهد نباشد. قرطاس را برمیداریم و میسوزانیم، میشود خاک. حالا پنبهاش کجاست؟! اگر میگویی من هستم...

