اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۸۱

توضیحات:

17. غرر في الجعل

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۸۱

2
  •  

  • أعوذ بالله مِن الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرّحیم

  •  

  • غرر فی الجعل.

  • جعلُ الوجودِ عندنا قد ارتضـی***ماهیةً مجعولةً بِالعرضِ‌
  • کذا اتصافٌ و بِذا الجعلِ جُعِل‌***ترکیبًا الوجود معَ ذین فَنِل‌
  • و لی علی الذی هو اختیاری‌***أن لازمُ المهیةِ اعتباری
  • و کلُ معلولٍ لِذیه قد لَزِم‌***فَفی سِوَی المعلولِ الأوّل حَتَم‌
  • مِن قولِ الإشراقِ انْتِزاعیَّتُها***و أیضًا انسلابُ سنخیَّتِها
  • کالفیءِ لِلشـیء لِواهبِ الصّوَر***حیثُ انتَفَی المَهیَّةُ عنه ظَهَر
  • مثلُ انْسِلابِ کون‌ها مُرتَبِطَة *** و ذاتُ مجعولٍ بِهِ مُشتَرِطَة 1
  • ایشان در بحث جعل اقسام جعل را بیان فرمودند که علت به چه چیزی تعلق می‌گیرد ـ آیا به وجود تعلق می‌گیرد یا به ماهیت؟ ـ بعد یک جدولی را تنظیم کردند که در این جدول اقسامی که بنا بر اقوال ثلاثه می‌شود تصویر نمود را مبیّن کردند. می‌فرمایند که از بیان این صور مختلفه‌ای که ما بیان کردیم آنچه که صحیح است این است که جعل به وجود می‌خورد به جعل بسیط و بالذات، و به مرکب و بالعرض، و به بقیّه هم به همین کیفیت است این جعلی که ذاتاً هست یعنی واقعی است نه اعتباری. ببینید در اضافه آنچه که هست این است که طرفین اضافه واقعیت و وجود و تحقق دارند اما نفس الإضافه یک ارتباط ذهنی است. درست شد؟! مثلاً در تحتیّت و فوقیّت طرفین اضافۀ ما خود تحت و فوق است اما این وصف فوقیّت یک وصفی است که ذهن این را انتزاع می‌کند و واقعیت خارجی ندارد بلکه انتزاع ذهن است. آنچه که در خارج هست سقف است و سقف هم عبارت از چوب، کچ، آجر، خشت و امثال‌ذلک است زمین هم که پایین است. این واقعیت خارج است اما فوقیّت از کجا آمد؟! از ارتباط آمد. ارتباط از کجا آمد؟! یک انتزاع ذهنی است یعنی ذهن در تصور اشیاء خارجی یک نِسَبی بین اشیاء برقرار می‌کند؛ چه اینها بخواهند یا نخواهند.

  • هرچه به سقف بگویید که شما فوق هستی می‌گوید که من فوق نیستم! من گچ و چوب و آجر هستم! می‌گویید: نه تو فوق هستی! می‌گوید: آیا غیر از گچ و چوب و اینها من چیز دیگری دارم؟! می‌گویید: نه، نداری ولی وقتی که ما تو را با زمین ـ و با تحت ـ می‌سنجیم خواهی‌نخواهی یک وصفی به تو می‌دهیم بخواهی‌نخواهی اسم آن را فوق می‌گذاریم! وقتی به شما هم که ارض هستی نگاه می‌کنیم بخواهی‌نخواهی یک وصفی به شما می‌دهیم؛ شما یک اوصافی داری رنگ و خصوصیتی داری، سنگ یا شن یا خاک هرچه هست، اما غیر از اینها یک چیز اضافه داری که ما به تو دادیم ـ نه‌اینکه خودت داری ـ که آن تحتیّت است. آنچه که ذاتاً در فاعل وجود دارد و جعل به آن از طرف جاعل تعلق گرفته است آن همان فوق و تحت است که جعل به آن تعلق گرفته است.

    1. . منظومه، ج 2، ص 220.
/ 380