جلسه ۷۹
توضیحات:
17. غرر في الجعل
جلسه ۷۹
3بنابراین این بحث تعلق جعل به ماهیت یا وجود یک بحثی است که دائر مدار تنقیح بحث بر اصالت وجود و اصالت ماهیت است ولی در اینجا یک مطلب دیگری گفتهاند و آن این است که اصلاً علت به وجود و به ماهیت کاری ندارد بلکه علت به اتصاف میخورد و این اتصاف ماهیت به وجود، جعل به او میخورد. یعنی وقتی که علت میخواهد یک شیء در عالم اعیان خلق کند نمیآید وجود را جعل کند چون وجود امر انتزاعی است و نمیآید ماهیت را جعل کند چون ماهیت یک امر تقرّری و متقرّر است بلکه اتصاف ماهیت به وجود را... یعنی اینکه ماهیت میخواهد موجود بشود این وصف وجود برای ماهیت را، این نسبت را، این علت میآید ایجاد میکند؛ نسبت بین وجود و ماهیت اینکه ماهیت میخواهد موجود بشود.
این حرف هم خیلی حرف عالی است و عالی بودن آن بهخاطر این است که نسبت یک امری است که قائم به طرفین است و از خودش وجود استقلالی و وجود نفسی ندارد؛ نسبت مثل معانی حرفیه میماند و معانی حرفیه در قیام به طرفین تحقق پیدا میکنند. تا بصرهای نباشد و سیری نباشد این ابتدائیت دیگر معنا نمیدهد بنابراین در اینجا آن اتصاف ماهیت به وجود یک امر واقعی مشارٌ بالبنان نیست تااینکه جعل به آن تعلق بگیرد بلکه از تحقق ماهیت بنا بر قائلین به اصالةالوجود ـ یا از تحقق موجود، وجود بنا به قائلین به اصالةالوجود ـ این اتصاف أحدهما بالآخر در اینجا پیدا میشود که خب این حرف خیلی حرف چرندی است.
چون میخواستیم بحث را مقداری سریع بخوانیم اینجا یک بیان اجمالی دادیم إنشاءالله توضیح بیشتر برای بعدش باشد منتها من خیال میکنم دیگر مسئلۀ مهمی از خارج نداشته باشد. وقتی که بحث تمام شد آنوقت آن مطالبی که در اینجا بهنظر میرسد را در باب علّیت باید در اینجا مطرح کنیم که اصلاً بحث جعل یک ارتباط خیلی مهمی با علّیت دارد و وقتی که این بحث علّیت بیاید دیگر اصلاً بحث جعل مطرح نمیشود بهخاطر اینکه «چیزی که با علت سنخیت ندارد الشیء لا یکون مفیضاً له» بحث اینکه هر علتی باید همان را افاضه بکند که خودش راجع به آن باشد وقتی ما بدانیم علت، وجود است و حدّاقل در ناحیۀ علةالعلل خودِ قائلین به اصالة الماهیة هم قائلاند به اینکه پروردگار متعال وجود است و وقتی که این مسئله را به خداوند متعال که مرجع اول است.

