جلسه ۷۸
توضیحات:
16. غرر في بيان مناط الصدق في القضية
جلسه ۷۸
6اما اگر منبابمثال من معنای فصل و معنای جنس را چیز دیگری میدانستم بعد شما بگویید: الإنسانُ مجموعٌ مِن الفصلِ و الجنس میگویم: نه آقا این قضیّه، قضیۀ کاذبه است، چرا؟ چون با آن وجود قبلی تصوری من از نوع و از جنس و از فصل، مخالف است پس فرمودند: قضایای ذهنیه قضایایی است که با خود ذهن یعنی با وجود ذهن منطبق باشد.
اشکالی که بر این حرف وارد میشود این است که ذهن هر کسی به مقتضای تصوراتی که دارد ممکن است تفاوت داشته باشد؛ من منظورم از فصل یک چیز است منظورم از جنس یک چیز است، تصور من یک چیز است، لذا در تعاریف خیلی اختلاف میبینیم. بعضیها تعاریف عرضی را بر جوهری حمل کردند بعضیها تعاریف جوهری را بر عرض حمل کردند بعضیها اصلاً یک امر جوهری را از باب وجود گرفتند منبابمثال اصلاً در باب حرکت ـ در باب حرکت که یک مسئلۀ خیلی مهم و ضروری است ـ بعضیها حرکت را یک وجود گرفتند یعنی یکی از انحاء وجودات گرفتند و اصلاً نه داخل در مقولۀ عرض آوردند و نه داخل در مقولۀ جوهر آوردند.
شما میبینید یک مسئلۀ به این مهمی که وجود است را آوردند و احکام جوهری و احکام عرضی به آن دادند درحالیکه ـ همانطور که قبلاً بالإجمال خدمتتان عرض شد ـ هیچ وجودی که به نحوه دربیاید و به خصوصیت دربیاید امکان ندارد که یک وجود ماهوی به خودش نگیرید حتی در مجردات هم ما همین حرف را میزنیم؛ در مجردات جهت رتبی در آنجا وجود ماهوی هستند نه جهت جنس و فصل ولی حرکت که یک امر مادی است و در عالم ماده انجام میشود اگر این داخل در مقولۀ وجود باشد باید یک حدود ماهوی وجودی به خودش بگیرد یعنی همانطور که انسان یک حدود ماهوی دارد که عبارت از جنس و فصل است، حرکت هم باید داشته باشد یا شما این را از عرض میگیرید خُب وجود عرضی بر آن بار میشود یا از جوهر میگیرد وجود جوهری بر آن بار میشود اینکه یک وجود به وجود ماده دربیاید ولی درعینحال هیچ یک از تعاریف ماده را نداشته باشد این امکان ندارد، ولی همانطور که خدمتتان عرض کردم ما حرکت را از مقولۀ وضع میگیریم وقتی از مقولۀ وضع گرفتیم دیگر در فسحه هستیم.

