جلسه ۷۷
توضیحات:
16. غرر في بيان مناط الصدق في القضية
جلسه ۷۷
4یک قضیۀ دیگری داریم به نام قضیۀ حقیقیه و آن این است که حکم روی ماهیت اشیاء رفته و وجود لحاظ نشده کأَنّ اصلاً ما با وجود کاری نداریم و بحث ما بحث ماهوی است. ماهیت اینها مورد نظر است مثلاینکه میگوییم: کُل إنسانٍ مُتعجب؛ هر انسانی که در عالم خارج تحقق پیدا میکند متعجب است؛ چه انسانهای گذشته و چه حال و چه آینده، بهطورکلی اگر حکم ما برود روی اوصاف ماهیت نه روی اوصاف وجود، در اینصورت حکم این قضیّه میشود قضیۀ حقیقیه و مفروضالوجود ما را هم بالتبع شامل میشود چون تعجب اختصاص به انسانهای فعلی ندارد. کل انسان کاتب هم همینطور است کل انسان ماشی.
ذات انسان اقتضای مشی میکند حالا اگر کسی ندارد بحثی نیست این برای مفروضالوجود. یا کُل إنسانٍ مُتحیز؛ تحیز یکی از اوصافی است که به ماهیت ربط دارد منتها به لحاظ وجود یعنی اگر انسانی بخواهد در خارج ظهور پیدا بکند لاجرم باید تحیز داشته باشد و بدون تحیز نمیشود این هم مربوط به قضیۀ حقیقیه که چه گذشته و چه حال و چه آینده را دربر میگیرد.
قضیۀ سوم قضایایی است که موضوعشان اصلاً در خارج تحقق ندارد بلکه آنها موضوعشان فقط صرف ذهن است فرض کنید میگوییم: الإنسانُ نوعٌ یا للانسانِ جنسٌ و فصلٌ در اینگونه موارد یا کُل ممکنٍ هو زوج ترکیبی یا قضیۀ الواجب لا یَصدر عَنه إلّا الواجب قضایایی که موضوع ما یک موضوع ذهنی و بهطورکلی معقولات ثانی همه داخل در تحتِ این موضوع خواهند شد. آیا وجود خارجی دارند؟! ندارند، وجود ذهنی دارند. خود الإنسانُ نوعٌ مسلّم است که منظور ما از انسان زید و عمرو نیستند چون آنها نوع نیستند بلکه این انسانی که ما تصور کردیم کلی انسان و ماهیت انسان است و ماهیت انسان سوای نظر از افراد خارجی، وجود خارجی ندارد بلکه وجود ذهنی دارد. بنابراین این «الإنسان» هم موضوع و هم محمولش در ذهن است و ذهن نسبت به وجود این حکم میکند درست شد؟!

