اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه

جلسه ۷۵

توضیحات:

14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۵

6
  • حالا ما تسامح عرفی می‌کنیم و به اینجایی که نشسته‌ایم مکان می‌گوییم، اینکه ما الآن می‌گوییم در اینجا مکان هست، این یک صورت تجردی در خارج و در عالم بالا دارد؛ این فرش یک صورت دارد در عالم ملکوت، در عالم مثال، در عالم جبروت و همین‌طور بالا بروید تا برسد به آنجایی که لاصورت و لااسم و لارَسم است. ولی شما دربارۀ زمان چه تصوّری می‌کنید؟ آیا زمان هم یک وجود خارجی مانند میز، فرش، تخته، درب و دیوار است؟ که این زمان یک وجود مادّی، یک جهت کِشش و سیّال دارد نسبت به جهت تجردی خودش؛ یعنی یک صورت مجرّدۀ خالی از مادّه، هیمنه و سیطره دارد و علّت برای تحقّق خارجی زمان در خارج است همان‌طور که علّت برای تحقّق مکان بود. درحالی‌که اصلاً در آنجا مکان و زمان وجود ندارد!

  • گردش زمین به دور خودش منظور از زمان و ایّام در ادعیّه

  • تلمیذ: چطور زمان یک امر اعتباری است درحالی‌که در ادعیّۀ ما برای ایّام خصوصیّاتی ذکر شده است، مثلاً شنبه برای خودش یک دعایی دارد؟

  • استاد: ببینید یک وقتی شما زمان را یک امری فرض می‌کنید که از گردشِ ماه و خورشید و سیّارات خارج است الآن بحث ما در این مورد است، ولی یک وقتی شما زمان را گردشِ خورشید به دور زمین تصوّر می‌کنید یعنی وقتی زمین یک مرتبه به دور خورشید گشت شما اسم آن را یک سال می‌گذارید. قبلاً هم عرض کردم که یک وقتی صحبت ما در وَضع است یعنی ما زمان را از از وَضع انتزاع می‌کنیم.

  • این بحثِ خیلی دقیق را در باب حرکت هم ذکر می‌کنیم، بعضی همان‌طور که قبلاً هم عرض کردیم حرکت را از مقولۀ وجود می‌دانند، بعضی هم خود حرکت را مقولۀ جدایی می‌دانند و آن را از مقولات یازده‌گانه به‌حساب می‌آورند. ولی قبلاً عرض کردم که از مقولۀ وجوددانستن حرکت، مشکل انسان را که عبارت است از ارتباط دادن وجود به یک ماهیّت، علاج نمی‌کند؛ مثلاً شما هیچ‌وقت نمی‌توانید وجود منبسط را در تحتِ تعریف بیاورید، مگر اینکه آن وجودِ منبسط قید بخورد در این‌صورت به‌لحاظ قیدش برای او تعریف می‌آورید، تازه تعریف شما در این‌صورت تعریفِ ماهوی آن است نه تعریف هوهوی. بنابراین تصوّر وجود منبسط به‌عنوان یک مقوله در کنار سایر مقولات یا به‌عنوان یک امر علی‌حده و جداگانه که اشاره به او بشود، انتزاع بشود و حکم بر او بشود، امکان ندارد. پس اگر بخواهیم برای هر چیزی ولو صادر اول تعریف بیاوریم، باید قید بخورد و این قید خوردن لا علاج است. فقط وجودِ منبسط و ذات بحت و بسیط است که قید ندارد لذا تعریف هم برای آنجا نمی‌آوریم چون بالأخره تعریف یا باید به وصف بخورد یا باید به حد بخورد.

/