اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه

جلسه ۷۵

توضیحات:

14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۵

4
  • حالا ما من‌باب‌مثال می‌خواهیم عدد سه را از میان عدد ده بیرون بکشیم و به‌جای آن، عدد هفت را بگذاریم؛ یعنی بگوییم: یک، دو، هفت، چهار، پنج، شش، سه، هشت، نه و ده! آیا یک چنین چیزی امکان دارد؟ نه، چون ماهیّت این مُنتَزَع ما در گرو انتسابِ به طرفَین یعنی تقدّم و تأخُّر در منتسب و منتسبٌ‌إلیه است.

  • امکان ندارد که شما شیئی را انتزاع بکنید درحالی‌که منشأ انتزاع آن را ندیده بگیرید؛ شما فوقیّتی برای این سقف را از این سقف انتزاع می‌کنید ولی آن را مُنتَسَب به تحت می‌کنید. پس اگر شما فوقیّت را از سقف انتزاع می‌کنید باید سقفی وجود داشته باشد، نه‌اینکه از سقف صرف نظر بکنید و فقط کفِ منزل را درنظر بگیرید و بعد بخواهید فوقیّت را انتزاع بکنید این نمی‌شود. یا اگر بخواهید تحتیّت را انتزاع بکنید باید یک فوقی وجود داشته باشد تا اینکه آن مُنتزَعِ ما منتسب به آن باشد.

  • بنابراین ذاتِ اضافه، قائم به طرفَین است؛ عدد هم همین‌طور است چون عدد یک امری است که ذهن آن را از شیء واحد یا از اشیاء متعدّده‌ای که یک انتساب و ارتباطی بین آنها است انتزاع می‌کند. که بواسطۀ آن ارتباط، خود آن عدد در گرو تحقّق و بقای آن ارتباط است؛ یعنی اگر آن ارتباط از بین برود عدد هم از بین می‌رود. من‌باب‌مثال اگر عدد دو وجود نداشته باشد دیگر سه هم وجود ندارد چون در این‌صورت سه می‌شود یک، اگر سه وجود نداشته باشد دیگر چهار هم وجود ندارد چون چهار می‌شود یک، یعنی قضیّه دوباره برمی‌گردد و از اول شروع می‌شود. بنابراین ذاتِ عدد، قیام به طرفَین دارد؛ من‌باب‌مثال عدد سه قیام به دو و چهار دارد یا ذاتِ هفت قیام به شش و هشت دارد و هَلُمَّ جَرّا.

  • بی‌اساس بودن قائم به نفس بودن زمان

  • بناءًعلی‌هذا کسی نمی‌تواند بگوید که زمان یک خصوصیّت و هویّت ذاتی دارد که قائم به خود، قائم به شخص و قائم به نفس است و ربطی به دیگران ندارد؛ مثلاً بگوید که شنبه‌بودن شنبه، اختصاص به ذاتش دارد یعنی چه ما بخواهیم و چه نخواهیم شنبه، شنبه است حالا جمعه قبل از آن باشد یا بعد از آن باشد، ما دیگر کاری به این نداریم. پس هر ذات و جزئی از اجزاء زمان یک هویّت و تَقَرُّر فی حَدِّ ذاته دارد، و بر اثر اتّفاق است که حالا این جزء، قبل از آن آمده است و این جزء دیگر بعد از آن آمده است اما خود اجزاء زمان یک هویّت و تَقَرُّر و وجودی در عالَم اعیان دارند همان‌طور که الآن این لیوان در این سینی وجود دارد، حالا چه شما این پارچ را از داخل این سینی بردارید و یا آن را داخل این سینی بگذارید فرقی نمی‌کند یعنی درهرصورت این لیوان برای خودش یک وجود جدایی دارد و این پارچ هم برای خودش یک وجود جدایی دارد و این سینی هم برای خودش یک وجود جدایی دارد. حالا بر اثر اتّفاق من‌باب‌مثال این سه با همدیگر در یک جا جمع شده‌اند و گاهی اوقات ممکن است که دوتا جمع بشوند و گاهی اوقات ممکن است که هیچ‌کدام با هم جمع نشوند. پس اجتماع اینها دلالت نمی‌کند که وجود اینها در گرو همدیگر است، نه، در گرو همدیگر نیستند. می‌گویند که زمان هم همین‌طور است یعنی این‌طور گفته‌اند که هر جزئی از اجزاء زمان برای خودش یک وجود جدایی دارد که قائم به نفس است.

/ 380