جلسه ۷۵
توضیحات:
14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه
جلسه ۷۵
18جواب از اشکال فیحدّ نفسه بودن سابقیّت زمان مُبتَدَأ
«اگر اشکال بشود که سابقیّت زمان مُبتَدَأ بنفسِ ذاتش است یعنی خودش فیحدّ نفسه سابقیّت دارد، نهاینکه در یک زمان دیگری است که آن زمان دیگر سابق بر این است، (پس وقتی خود همان زمان بیاید دیگر بعدیّت معنا ندارد تا تسلسل لازم بیاید.)
در جواب میگوییم: پس بنابراین معاد دیگر بر آن صدق نمیکند؛ زیرا سابقیّت، ذاتی برای آن است؛ پس نباید از آن تخلّف بکند و نباید لاحق واقع بشود.
جواز مفارقتِ سابقیّت و عروضِ لاحقیّت بر آن که مساوق است با جواز اینکه یک زمان در زمانی دیگر باشد، این مسئله از فرض جواز اعادۀ معدوم پیدا شده است. (یعنی وقتی که شما جواز اعادۀ معدوم را تجویز کردید، میشود زمان در زمان برود، سابقیّت مفارقت کند و لاحقیّت بشود و لاحقیّت برگردد و سابقیّت بشود. و دیگر اگر سابق، لاحق بشود اشکال ندارد که لاحق هم سابق بشود؛ مثلاً شنبه بشود سهشنبۀ گذشته، یا چهارشنبه بشود سهشنبۀ آینده، و باید بگوییم که در اینجا دیگر اشکالی پیش نمیآید؟!)
و این ادلّه وجوه سهگانهای هستند که با این قولمان به آنها اشاره کردیم: «و لَیسَ بالِغاً إلی انتهاءٍ».
فساد ظنِّ مخالفت اعادۀ معدوم با قولِ حَشرِ اجساد
سپس چونکه عمدۀ دواعی متکلّم بر انکارش این است که خیال کرده است قول به امتناع اعادۀ معدوم مخالف است با قولِ حَشرِ اجساد که لسان جمیع شرایع حقّه به آن ناطق است، ما اشاره کردیم به فساد این ظن پس میگوییم:
ما نافیه است، اینکه جسم بعد از فانی شدنش در روز معاد (قیامت) برمیگردد ضرری به قول ما نمیرساند. (چون بحث ما در معاد دربارۀ فناء نیست بلکه بحث ما در آنجا دربارۀ انتقال است، انتقال همان روحی که وجود داشته است و الآن هم هست.) «انَّ» با اسمش که جسم است و خبرش که هو المعاد است در موضع فاعل برای ضرَّ است و قولَنا مفعول برای ضَرَّ است.

