جلسه ۷۳
توضیحات:
14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه
جلسه ۷۳
9آقای بیات خدا رحمتشان کند، میگفتند:
در بچگی از اراک به یک مکتب میرفتیم، در آن راهی که از اراک که منزل ما بود تا آن مکتب میرفتم حالاتی برای من پیش میآمد، با اینکه بچه بودم ولی حالاتی برای من پیش میآمد. در یکی از آن روزها که داشتم میرفتم، تمام وقایعی که برای من از هنگام طفولیّت که من اصلاً یادم نبود تا الآن همه به ذهنم آمد و همینطور تمام آنچه را که از این به بعد تا آخرین لحظات عمرم در این دنیا برای من پیدا میشد را دیدم؛ ارتباط با آقای انصاری رضوان الله علیه را دیدم، ارتباط با آقای حدّاد قدّسسرّه را دیدم، قضایای فلان آقا را دیدم، تمام کارهایی را که انجام میدهم دیدم، اینکه در همدان و فلان شهر چه میشود را دیدم، ارتباطات در آخر عمر خودم را دیدم، اینکه به چه قضایایی مبتلا میشوم و چه کسالتهایی پیدا میکنم را دیدم. تمام این مسائل را در آنجا دیدم، و بعد ورود در یک مرحلۀ دیگر و عبور از عالَم نفس را هم دیدم. و تمام چیزهایی که بعداً برای من اتّفاق میافتاد را یکییکی بر همان چیزی که دیده بودم منطبق میکردم.
فرزند ایشان میگوید که من در آن ساعات آخر عمر ایشان به دیدنشان آمدم، در آن روز آخر گفت که من امروز میمیرم و شروع کرده بود به وصیّت کردن! به ایشان گفتند که چطور این حرف را میزنید؟ گفت که آخرین مرحلهای که من در آن زمان کودکی دیده بودم را الآن دارم میبینم که به آن رسیدهام و از اینجا میفهمم که عمر من دیگر تمام است و ظاهراً همان روز ایشان از دنیا میروند.
تجرد نفسانی و برداشته شدن حجاب معنی معاد در عالَم قیامت
در اینجا زمان برای ایشان برنگشته است، تمام صُوَر حقیقیّۀ اشیاء در عالَم ملکوت ثابت است گرچه از نقطهنظر نزول در این عالَم نیاز به تدریج و زمان دارند ولی از نقطهنظر حقیقت و ثبوت در آن عالَم نیاز به زمان ندارند. این مسئله مثل پروندهای است که شما تمام قضایایی را که امروز باید انجام بدهید در آن یادداشت کردهاید، منبابمثال بنده امروز باید این کار را انجام بدهم، با این شخص ملاقات بکنم، این درس را بروم، این درس را بدهم و این بحث را بکنم، عصر بچه را دکتر ببرم و شب به خانه برگردم. شما تمام این قضایا را در این پرونده یادداشت میکنید، حالا همین نوشتن اگر بهصورت خود حقیقت آن شیء باشد این میشود اشراف.

