جلسه ۷۱
توضیحات:
13ـ غرر فی عدم التمایز و العلیة فی الأعدام
جلسه ۷۱
4انحصار تنازل علّت به مرحلۀ معلول در مراحل وجود
اما صحبت در این است که تمام این مطالب در مراحل وجود است، یعنی در مرحلۀ وجود است که علّت تنازل بهمرحلۀ معلول پیدا میکند، اما در عدم دیگر تنازل و اثری وجود ندارد، یعنی وقتی ما میگوییم: عدمُ الغَیمِ علّةٌ لِعَدَمِ المَطَر، عدمِ غَیم شیء و چیزی نیست تا اینکه علّت برای عدمِ مَطَر باشد. عدمُ الغیم، عدمُ الغیم است یعنی وقتی که ابر نیست دیگر ابر نیست، نهاینکه ابر نبودن یک اثر خارجی را بهوجود میآورد که ما از آن اثر خارجی تعبیر به عدمِ باران میکنیم. پس چون عدمِ ابر اصلاً اثری را بهوجود نمیآورد، طبعاً بارانی هم نیست.
لذا تعبیر به علیّت در اینجا بالمسامحه است، همانطوریکه اسنادِ عدم به مصادیق متعدّدۀ خارجی هم به اعتبار مَلَکات آنها است. منبابمثال وقتی میگوییم که عدم میز و عدم کتاب با همدیگر فرق میکنند، اینکه میگوییم فرق میکنند در واقع مجاز است؛ یعنی چون کتاب و میز با همدیگر تفاوت دارند، بهلحاظ مصادیق و مَلَکات اینها میگوییم که عدم میز و عدم کتاب با همدیگر فرق میکنند. چون اینها عدم و ملکه هستند؛ میز، ماهیّةٌ مِن شَأنِهِ اَن یُوجَد، کتاب، ماهیّةٌ مِن شَأنِهِ اَن یُوجَد، حالا این مصادیقی که باید وجود به آنها عارض بشود فعلاً عدم به آنها عارض شده است. پس ما بهلحاظ مَلَکات و متعلّق اینها، اطلاق عدم بر آنها میکنیم، یعنی امتیازی که ما بین اعدام میگذاریم بهلحاظ متعلّقات این اعدام است، نه بهلحاظ خود اعدام، چون خود اعدام چیزی نیستند تا بین آنها افتراق و امتیاز باشد.
همینطور در اینکه میفرمایند عَدَمُ العِلّةِ عِلّةٌ لِلعَدَمِ هم تسامح است، چون علّت، اثر برای معلول است و ذی اثر برای وجودِ معلول است، لذا ما از باب ملکه و وجودِ متعلَّق این عنوان را بر نقیض آن که عدم باشد اطلاق کردهایم، یعنی گفتیم که عدمِ علّت، علّت برای عدم معلول است، درحالیکه در واقع عدمُ العلّة چیزی نیست تا علّت برای عدمِ معلول باشد.

