جلسه ۷۱
توضیحات:
13ـ غرر فی عدم التمایز و العلیة فی الأعدام
جلسه ۷۱
3اجتماع اعدام غیر متناهی در شیء واحد لازمۀ مَیز در اعدام
و همینطور مطلب دیگر این است که وقتی ما میگوییم که این میز، عدمِ فرش است یا عدمِ دیوار است؛ ما در این امر وجودی خارجی، اعدام غیرمتناهی تصوّر کردهایم. بنابراین در اینجا تحصّل اعدام غیرمتناهی در یک امر خارجی تحقّق پیدا میکند و این مسئله عقلاً محال است. یعنی بگوییم که یک شیء، مرکّب از جنس، فصل و اعدام است که اعدام آن هم غیرمتناهی هستند، درحالیکه ما غیر از جنس و فصل در یک شیء خارجی چیز دیگری را نمیبینیم یعنی دیگر عدم نداریم.
در اینصورت باید بگوییم که این شیء، مرکّب است از جنسی، فصلی و یک سری اعدام که غیرمتناهی هستند؛ مثلاً عدمِ فرش، عدم دیوار، عدم ساختمان، عدم کتاب، عدم آسمان، عدم زمین، عدم جبرئیل، عدم میکائیل و عدم عَرش، یعنی تمام اعدامِ کلماتُ اللهِ الَّذی لا تَنفَد1 در این شیء، جمع هستند که این هم عقلاً محال است. بنابراین اعدام خودشان هیچگونه تمایزی با همدیگر ندارند و از نقطهنظر حاقّ واقع این مفهوم عدم با مفهوم عدم دیگر هیچگونه تفاوتی در مفهومیّت ندارد؛ عدمِ میز با عدمِ فرش، هر دو نبود هستند و نبود این با نبود دیگری اختلافی ندارد، چون نبود دیگر نبود است و بین دو نبود اختلافی نیست.
عدم وجود علیّت در اعدام
همینطور مرحوم حاجی میفرماید که در اعدام، علیّت هم نیست؛ یعنی ما نمیتوانیم بگوییم که عدمِ این شیء، علّت برای عدم شیء دیگر است، بهخاطر اینکه علّت همیشه تأثیر وجودی است، یعنی علیّت نزول مرتبۀ علّت بهمرتبۀ نازلتر از خود است. انشاءالله این مطلب را در بحث علیّت بیشتر باز میکنیم؛ که اصلاً علّت عبارت است از اینکه یک شیئی نزول به یک مرتبۀ مادون خودش پیدا میکند، حالا این شیء هرچه میخواهد باشد؛ مجرّد میخواهد باشد یا مادّه.
مثلاً این علّت از مرتبۀ بیستم پایش را یک مرتبه به پایین میگذارد و مرتبۀ نوزدهم میشود، درعینحال که مرتبۀ بیستم را هم حائز است یعنی درعینحال که در مرتبۀ بیستم است مرتبۀ نوزدهم میشود، ما به این میگوییم علّت. نهاینکه وقتی از مرتبۀ بیستم به مرتبۀ نوزدهم میآید، دیگر جایش در مرتبۀ بیستم خالی است. اینطور نیست که مثل آسانسور باشد که وقتی از طبقۀ چهارم به طبقۀ سوم میآید، طبقۀ چهارم دیگر آسانسور نداشته باشد. الآن آسانسور در طبقۀ سوم است و در چهارم نیست، این را علّت نمیگویند، بلکه علّت عبارت است از اینکه یک امر و شیء واحد با حفظ این مسئله که در مقام خودش هست، در همان موقعیّت در رتبۀ مادون قرار دارد؛ یعنی یک واحدِ کِشدار و قابلِ انعطاف است که یک طرفش مرحلۀ مادون است و یک طرفش هم مرحلۀ مافوق است. انشاءالله در بحث علّت و معلول که بحث بسیار مهمّی است، راجع به این قضیّه صحبت میشود.
- . اشاره به سورۀ لقمان (31) آیه 27:
﴿وَلَوۡ أَنَّمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن شَجَرَةٍ أَقۡلَٰمٞ وَٱلۡبَحۡرُ يَمُدُّهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦ سَبۡعَةُ أَبۡحُرٖ مَّا نَفِدَتۡ كَلِمَٰتُ ٱللَهِ إِنَّ ٱللَهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾؛
امام شناسی، ج 16 ـ 17، ص 17:
«و اگر تمام درختانی که بر روی زمین هستند قلم گردند (و در دست کاتبان و نویسندگان قرار گیرند) و هفت دریای دگر از دنباله این دریا، آن را یاری دهند (و آن دریاها مرکّب گردد و بخواهند تعداد و شمارش موجودات و کلمات خدا را بنویسند و إحصاء نمایند، نمیتوانند. چراکه) کلمات خداوند تمام شدنی نیست. و حقّاً خداوند دارای مقام عزّت و اقتدار و دارای حکمت و استواری بی پایان است.»
- . اشاره به سورۀ لقمان (31) آیه 27:

