جلسه ۷۰
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۷۰
9نظر استاد برای جواب از اشکال متکلّمین در مشتق
اما جواب اشکال که انشاءلله همانطور که بعداً در بحث علم حضوری و غیر آن بحثش را مطرح میکنیم به این است که مسئله در الوجودُ مَوجودٌ یا الله مَوجودٌ، همانطور که مرحوم حاجی فرمود این است که درست است که موجود در اینجا یعنی ذاتی که ثَبَتَ لَهُ الوجود، یعنی درست است که این معنا، معنایی است که به ذهن میرسد اما ذهن در مسئلۀ موجودٌ با آن ادلّۀ عقلی و ادلّۀ دیگری که دارد ناچار است که ذات را خود وجود بگیرد، مثلاً در
وَ الحَقُّ ماهِیَّتُهُ اِنِّیَّتُهُ *** إذ مُقتَضَی العُرُوضِ مَعلُولِیَّتُهُ 1 وقتی که میگوییم: الوجودُ مَوجودٌ یعنی ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود، یعنی وجود برای خود آن ذات، ثابت است ولی این ثبوت در خصوص وجود به معنای ثبوتُ شَیءٍ لِشَیءٍ نیست، بلکه ثبوتُ الشَّیءِ لِنَفسِهِ است. بهعبارتدیگر در اینجا ما نمیخواهیم در موجودٌ تصرّف کنیم، بلکه لازمۀ حملِ موجودٌ در ماهیّات یک چیز است و لازمۀ حملِ موجودٌ بر خود وجود یک چیز دیگر است و این معنا روشن است.
منبابمثال علم، علم است ولی حملِ علم بر ماهیّات بهیکنحو است درحالیکه حملِ همین علم بر ذات باری و مجرّدات بهنحو دیگری است. قدرت یک معنا دارد ولی حملِ قدرت بر ماهیّات ممکنه بهیکنحو است درحالیکه حمل همین قدرت بر ذات باری بهنحو دیگری است. پس اینطور نیست که ما بخواهیم در معنای قدرت تصرّف بکنیم، بلکه این قدرت با آن معنای عامّی که دارد در هرجایی یک مصداق پیدا میکند؛ در ما یک مصداق دارد، در مجرّدات مصداق دیگری دارد و در مبدأ أولیٰ و اول هم یک مصداق دیگری دارد.
لازمۀ حمل موضوع مقتضی بساطت معنای ذات در وجود و مبدأ اول
موجودٌ یعنی ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود، حالا این ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود در ممکنات به ماهیّت برمیگردد، ولی آن ذات در مورد خود وجود و مبدأ اول، ماهیّتش را از دست میدهد؛ پس در آنجا بسیط میشود ولی در ماهیّات، ممکن میشود. و این مسئله بهلحاظ تصرّف در معنای آن نیست بلکه بهلحاظ لازمۀ حملِ موضوع است، یعنی موضوع در اینجا موضوعی است که اگر بخواهد این ذات به او حمل بشود باید ماهیّتش را از دست بدهد، چون این موضوع اصلاً ماهیّت ندارد.
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 96.

