جلسه ۷۰
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۷۰
7ذکر مثال برای بسیط بودن معنای ثبوت الشَّیء در مشتق
منبابمثال چه شما بگویید که شخصی را برو دعوت کن که این صفات را دارد و برای او تعداد زیادی صفت بیاورید؛ قد او دو متر است، رنگش فلان است، ریشش فلان است، هیکلش فلان است، سرش فلان است، علمش اینطور است، لباسش اینطور است و امثالذلک، که مثلاً منطبق بشود بر آقای فلانی. و چه بگویید که برو آقای فلانی را دعوت کن و بگو بیاید، هر دو یکی است. یعنی بهجای اینکه تعداد زیادی القاب و اوصاف کلّیه و جزئیّه را را پشت سرهم قطار بکنید، فقط یک کلمه میآورید، پس قطار کردن القاب و اوصاف زیاد ترکیب را در شخص مشخّص اضافه نمیکند یعنی ایشان را صدتا نمیکند بلکه همان یکی که بود سر جای خودش است. پس اگر یک اسم برای صد میلیون نفر بیاوری باز آن صد میلیون، مرکّب هستند، و اگر صد میلیون اسم برای یک نفر بیاورید باز آن یکی، بسیط است و یک نفر است، یعنی آن مفهوم و هویّت خارجی با زیاد و کم کردن اسم، مرکّب نمیشود و بساطت پیدا نمیکند!
پس اگر منظور شما در ثبوتُ شَیءٍ لِشَیءٍ، ثبوت شیء برای شیئی غیر از خودش است که این ترکیب است و منظور شما هم نیست، و اگر میگویید که ثبوتِ شیء برای خودش است پس دیگر ثبوتُ الشَّیء است و ترکیب نیست، و وقتی ترکیب نشد بسیط پیش میآید، و وقتی بسیط پیش آمد دیگر همان اشکال ما پیش میآید.
اشکال معنای ثبوت الشَّیء برای مشتق در ماهیّات ممکنه
و اَضِف علی ذلک این جهت را که به فرض شما آن را هم ثبوتُ الشَّیء گرفتید و هم مرکّب، آنوقت در ماهیّات ممکنه چه میگویید؟ آیا در زیدٌ مَوجودٌ هم همین معنا را قصد میکنید که ثبوتُ الشَّیء است یا در آنجا از ذات، ماهیّت را قصد میکنید؟ آیا وقتی که میگوییم: زید، موجود است یعنی ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود یا ذاتٌ هو الوجود؟ اگر ذاتٌ هو الوجود باشد پس این دیگر خیلی عالی است! یعنی زید تمام عالَم را گرفته است چون ما در اینجا دیگر نمیتوانیم وجود محدود را قصد بکنیم پس وجود میشود، یعنی این مسئله در وجود میآید نه در ماهیّات.

