جلسه ۷۰
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۷۰
5بنابراین معنا در اینجا مرکّب میشود، ولی آن اشکالی که شما مطرح کردید که برای وجود یک ذات را تصوّر کردید و خیال کردید آن ذات، ماهیّت است و بعد وجود را بر آن ماهیّت حمل کردید، از بین میرود. در مورد باری تعالی و مبدأ اول هم مسئله همینطور است، یعنی وقتی که میگویید: اللهُ مَوجودٌ، معنایش این نیست که اللهُ ذاتٌ و ماهیّةٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود، بلکه معنایش این است که اللهُ ذاتٌ و ماهیّةٌ هو الوجود، این ثبوت یعنی خودش که معنای حمل آن هم وجود است. پس اشکال در اینجا برطرف میشود درحالیکه ما دست به ترکیب قضیّه نزدیم و معنای عرفی را هم تغییر ندادیم.
اشکال جواب شهید مطهّری برای رفع اشکال مشتق
از طرز بیان ایشان اینطور استفاده میشود که خود ایشان در بیان این مطلب یک قدری تردید دارند و این مسئله را صرفاً بهلحاظ پاسخ به اشکال مطرح فرمودهاند، و اگر ما بگوییم که ایشان این مطلب را از روی یقین گفتهاند که کار خرابتر میشود. ولی اگر حسن ظن داشته باشیم که ایشان صرفاً خواستهاند پاسخ به این اشکال را بدهند مطلب یک قدری روشن میشود.
مطلبی که در جواب ایشان بهنظر میرسد این است که با حمل شیء بر ذات دیگر ترکیبی در اینجا وجود ندارد، وقتی شما میگویید: الوجودُ مَوجودٌ، یعنی ذاتی که خود این ذات برای خودش ثابت است، در اینصورت این دیگر همان بسیط است که شما آن را پیچیده کردهاید، با چرخاندن مسئله که مطلب عوض نمیشود. شما در اینجا گفتید که موجود، ذاتی است که وجود برای خود این ذات ثابت شده است یعنی خود این ذات، وجود است، نهاینکه این ذات، ماهیّت است و وجود چیز دیگری است و بعد وجود برای این ذات ثابت میشود. این همان معنای بسیط است، آیا شما از بسیط، بسیطتر سراغ دارید؟!
و جهت مسئله در اینجا این است که شما ثبوت را به چه معنایی میگیرید؟ اگر ثبوت را به معنای ثبوتُ شَیءٍ لِشَیءٍ میگیرید که این همان ترکیب میشود و با این بیان شما منافات دارد، چون ثبوتُ شَیءٍ لِشَیءٍ یعنی ثابت شدن یک معنا و یک وصف برای یک موضوعی، یعنی در اینجا شیئی داریم که آن را برای یک شیء دیگر ثابت میکنیم، این میشود ترکیب؛ مثلاً شیئی بهنام زید و شیء دیگری هم بهنام بیاض داریم، بعد این بیاض را برای زید ثابت میکنیم. یا مثلاً شیئی بهنام فرش و شیئی هم بهنام نقش و نگار داریم، بعد این نقش و نگار را برای فرش ثابت میکنیم، که این عبارت است از همان ثبوتُ شَیءٍ لِشَیءٍ فَرعُ ثبوتِ المُثبَتِ له.

