اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

12 غرر في أن المعدوم ليس بشي‏ء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم‏

جلسه ۷۰

توضیحات:

12 غرر في أن المعدوم ليس بشي‏ء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم‏

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۰

4
  • شما در مورد علم هم همین را می‌گویید؛ العِلمُ عِلمٌ لا قدرةٌ، العِلمُ عِلمٌ لا اسمُ ذاتٍ، العِلمُ عِلمٌ لا حیاةٌ، العِلمُ عِلمٌ لا رزقٌ، علم در وهلۀ اول برای خودش ثابت است یعنی ثبوت این ذات یا معنا در وهلۀ اول برای خودش است، و بعد بالعَرَض من‌باب‌مثال برای زید ثابت می‌شود، چون یک معنای قائم بالغیر است. پس این معنا هم در اسم معنا و هم در اسم ذات لحاظ می‌شود.

  • رفع اشکال متکلّمین حتّی در صورت مرکّب دانستن موجود

  • بنابراین بر فرض هم که ما بگوییم: موجود، مرکّب است باز اشکال متکلّمین از بین می‌رود، چون وقتی می‌گوییم: الوجودُ مَوجودٌ یعنی ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود، که آن وجود خودش همین ذات است، یعنی ثبوتِ وجود برای ذات، عین تحقّق خود ذات است. پس در این‌صورت ما دیگر معنای موجودٌ را از ترکیب نینداختیم و آن را بسیط نکردیم، بلکه همان ذات را درنظر گرفتیم، پس معنای آن این‌طوری می‌شود که ذاتی که ثابت است برای این ذات خودش.

  • اینجا مانند آنجایی است که شما زید را بر خودش حمل می‌کنید و می‌گویید: زیدٌ زیدٌ، العِلمُ عِلمٌ، الحیاةُ حیاةٌ، می‌گویید که این فرش، فرش است، نه‌اینکه آجر و عمود است. پس همان‌طور که ما در حمل ذات بر ذات اوّلاً بلا اول خود ذات را بر ذات بار می‌کنیم و برای درست شدن حمل اعتباراً دو معنای متفاوت مفهومی را به اجمال و تفصیل در اینجا قصد می‌کنیم تا اینکه بالأخره حمل درست بشود، چون حمل از طرفی یک اتّحاد هو هویت باید داشته باشد و از یک طرف هم باید اختلاف داشته باشد؛ در اینجا هم ما از ذات یک معنای مبهم تصوّر می‌کنیم، پس وقتی می‌گوییم: الوجودُ مَوجودٌ، یعنی وجود، ذاتی است که نمی‌دانیم منظور از آن ذات چه چیزی است؛ آیا درب است، دیوار است، درخت است، آسمان است، زمین است؟ چون ذات در اینجا یک معنایی است که بر همه چیز قابل انطباق است. بعد می‌گوییم: نه، این ذات یعنی وجود؛ پس در اینجا دیگر ماهیّات و ممکنات را خارج بکن و خود وجود را بگیر، یعنی ذاتٌ که ثابت است برای این ذات، خودش که همان وجود است.

/ 380